تبليغاتX
به نورالثقلین خوش آمدید

آیاتی که در آنها ذکر ((الجنه)) آمده است.


وقلنا یا آدم اسکن انت وزوجک الجنة وکلا منها رغدا حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین بقره 35

والذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون بقره 82

وقالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین بقره 111

ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء والضراء وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر الله الا ان نصر الله قریب بقره 214

ولا تنکحوا المشرکات حتی یومن ولامة مومنة خیر من مشرکة ولو اعجبتکم ولا تنکحوا المشرکین حتی یومنوا ولعبد مومن خیر من مشرک ولو اعجبکم اولئک یدعون الی النار والله یدعو الی الجنة والمغفرة باذنه ویبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون بقره 221

والذین آمنوا وعملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة غرفا تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نعم اجر العاملین عنکبوت 58

ولو شئنا لآتینا کل نفس هداها ولکن حق القول منی لاملان جهنم من الجنة والناس اجمعین سجده 13

قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون یس 26

ان اصحاب الجنة الیوم فی شغل فاکهون یس 55

وجعلوا بینه وبین الجنة نسبا ولقد علمت الجنة انهم لمحضرون صافات 158

وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرا حتی اذا جاووها وفتحت ابوابها وقال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین زمر 73

وقالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده واورثنا الارض نتبوا من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العاملین زمر 74

من عمل سیئة فلا یجزی الا مثلها ومن عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مومن فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب غافر 40

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالجنة التی کنتم توعدون فصلت 30

وکذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری ومن حولها وتنذر یوم الجمع لا ریب فیه فریق فی الجنة وفریق فی السعیر شورا 7

ادخلوا الجنة انتم وازواجکم تحبرون زخرف 70

وتلک الجنة التی اورثتموها بما کنتم تعملون زخرف 72

اولئک اصحاب الجنة خالدین فیها جزاء بما کانوا یعملون احقاف 14

اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ما عملوا ونتجاوز عن سیئاتهم فی اصحاب الجنة وعد الصدق الذی کانوا یوعدون احقاف 16

ویدخلهم الجنة عرفها لهم محمد 6

مثل الجنة التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن وانهار من لبن لم یتغیر طعمه وانهار من خمر لذة للشاربین وانهار من عسل مصفی ولهم فیها من کل الثمرات ومغفرة من ربهم کمن هو خالد فی النار وسقوا ماء حمیما فقطع امعاءهم محمد 15

وازلفت الجنة للمتقین غیر بعید ق 31

متکئین علی فرش بطائنها من استبرق وجنی الجنتین دان رحمان 54

لا یستوی اصحاب النار واصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون حشر 20

وضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین تحریم 11

انا بلوناهم کما بلونا اصحاب الجنة اذ اقسموا لیصرمنها مصبحین قلم 17

فان الجنة هی الماوی نازعات 41

واذا الجنة ازلفت تکویر 13

من الجنة و الناس ناس 6

ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم ویعلم الصابرین آل عمران 142

کل نفس ذآئقة الموت وانما توفون اجورکم یوم القیامة فمن زحزح عن النار وادخل الجنة فقد فاز وما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور آل عمران 185

ومن یعمل من الصالحات من ذکر او انثی وهو مومن فاولئک یدخلون الجنة ولا یظلمون نقیرا نسا 124

لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم وقال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی وربکم انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة وماواه النار وما للظالمین من انصار مائده 72

ویا آدم اسکن انت وزوجک الجنة فکلا من حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین اعراف 19

فدلاهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءاتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة وناداهما ربهما الم انهکما عن تلکما الشجرة واقل لکما ان الشیطآن لکما عدو مبین اعراف 22

یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءاتهما انه یراکم هو وقبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یومنون اعراف 27

ان الذین کذبوا بآیاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء ولا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط وکذلک نجزی المجرمین اعراف 40

والذین آمنوا وعملوا الصالحات لا نکلف نفسا الا وسعها اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون اعراف 42

ونزعنا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الانهار وقالوا الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله لقد جاءت رسل ربنا بالحق ونودوا ان تلکم الجنة اورثتموها بما کنتم تعملون اعراف 43

ونادی اصحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا قالوا نعم فاذن موذن بینهم ان لعنة الله علی الظالمین اعراف 44

وبینهما حجاب وعلی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم ونادوا اصحاب الجنة ان سلام علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون اعراف 46

اهولاء الذین اقسمتم لا ینالهم الله برحمة ادخلوا الجنة لا خوف علیکم ولا انتم تحزنون اعراف 49

ونادی اصحاب النار اصحاب الجنة ان افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین اعراف 50

ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والانجیل والقرآن ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم توبه 111

للذین احسنوا الحسنی وزیادة ولا یرهق وجوههم قتر ولا ذلة اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون یونس 26

ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات واخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون هود 23

واما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها ما دامت السماوات والارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ هود 108

الا من رحم ربک ولذلک خلقهم وتمت کلمة ربک لاملان جهنم من الجنة والناس اجمعین هود 119

مثل الجنة التی وعد المتقون تجری من تحتها الانهار اکلها دآئم وظلها تلک عقبی الذین اتقوا وعقبی الکافرین النار رعد 35

الذین تتوفاهم الملآئکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون نحل 32

کلتا الجنتین آتت اکلها ولم تظلم منه شیئا وفجرنا خلالهما نهرا کهف 33

الا من تاب وآمن وعمل صالحا فاولئک یدخلون الجنة ولا یظلمون شیئا مریم 60

تلک الجنة التی نورث من عبادنا من کان تقیا مریم 63

فقلنا یا آدم ان هذا عدو لک ولزوجک فلا یخرجنکما من الجنة فتشقی طه 117

فاکلا منها فبدت لهما سوآتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة وعصی آدم ربه فغوی طه 121

اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقرا واحسن مقیلا فرقان 24

وازلفت الجنة للمتقین شعرا 90
+ نوشته شده توسط هاشم در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 22:19 |
 

 Haq.net

  سایتی برای اثبات ولایت اهل بیت علیهم السلام

بزودی بر شبکه جهانی اینترنت

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 10:16 |

مهدی موعود(عج ) از دیدگاه اهل سنت


اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش مهدی و از اولاد پیامبر اسلام است , مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی است.

اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش « مهدی » و از اولاد پیامبر اسلام است , مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی است . صاحب کتاب عون المعبود که شرح کتاب سنن ابی داوود است , می نویسد :
بدان که در طول اعصار , مشهور بین همه اهل اسلام , این است که حتما , در آخرالزمان , مردی از اهل بیت (علیهم السلام ) ظهور می کند که دین را یاری , و عدل را آشکار می کند... نامش , مهدی است و عیسی , بعد از مهدی یا هم زمان با مهدی , نزول , و او را در کشتن دجال یاری , و در نماز به او اقتدا می کند.
احادیث مربوط به مهدی (عج ) را عده ای از بزرگان آورده اند , از آن جمله است , ابوداوود , ترمذی , ابن ماجه , بزار , حاکم , طبرانی , ابویعلی . سند این احادیث , برخی , صحیح و برخی دیگر , حسن و یا ضعیف است . (1 )
یکی دیگر از علمای اهل سنت می نویسد :
روایات فراوانی درباره مهدی (عج ) وارد شده به حدی که به حدتواتر می رسد. این امر , در میان علمای اهل سنت شیوع دارد , به گونه ای که از جمله معتقدات آنان به شمار می آید.
نیز یکی دیگر از علمای اهل سنت نوشته است :
احادیث مهدی (علیه السلام ) به طرق گوناگون و متعدد , از صحابه نقل , و بعد از آنان , از تابعان , نقل شده است , به گونه ای که مجموع آن ها , مفید علم قطعی است . به همین دلیل , ایمان به ظهور مهدی , واجب است , همان گونه ای که این وجوب , در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت , مدون شده است . (2 )
ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه می گوید :
مهدی , در آخرالزمان می آید و زمین را پر از عدل و قسط می کند , همان گونه که پر از جور و ظلم شده است . ما , احادیث مربوط به مهدی را در جلد جداگانه ای گرد آوردیم , همان گونه که ابوداوود در سنن خود , کتاب جداگانه ای را به آن اختصاص داده است . (3 )
از این مطالب که از بزرگان اهل سنت نقل شد , معلوم می شود که مسئله مهدویت و اعتقاد به ظهور مهدی (عج ) جز عقاید ثابت اهل سنت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت , در میان آنان , به حد تواتر رسیده است .
کتاب های متعدد و متنوعی درباره ظهور آن حضرت از سوی علمای اهل سنت تالیف شده است به گونه ای که شیخ محمد ایروانی در کتاب الامام المهدی می نویسد :
اهل سنت , کتاب های متعددی در گردآوری روایات مربوط به امام مهدی (عج ) و این که در آخرالزمان شخصی به اسم مهدی ظهور خواهد کرد , نوشته اند. تا حدی که من اطلاع دارم , اهل سنت , بیش از سی کتاب در این باره تالیف کرده اند . (4 )
هر چند این مسئله , مورد اتفاق اهل سنت و شیعه است , اما تعداد انگشت شماری از اهل سنت , احادیث مربوط به امام مهدی (عج ) را ضعیف می انگارند. مثلا , ابن خلدون در تاریخ خود , این احادیث را ضعیف می شمارد(5 ) و یا رشید رضا (مولف تفسیر المنار) در ذیل آیه سی و دوم سوره توبه , به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره می کند . (6 ) البته , این دو , دلیلی بر ادعای خود نیاورده اند و تنها به مطالبی واهی استناد کرده اند. سخنان آن دو , از سوی دیگر علمای اهل سنت , به شدت رد شده است . و در تالیفات علمای شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است .
خود ابن خلدون , در بیان عقیده مسلمانان در مورد امام مهدی (علیه السلام ) می نویسد :
مشهور بین همه اهل اسلام , این است که حتما , در آخرالزمان , مردی از اهل بیت (علیهم السلام ) ظهور می کند که دین را حمایت , و عدل را آشکار می کند و مسلمانان از او پیروی می کنند و او بر ممالک اسلامی استیلا می یابد . آن شخص , مهدی نامیده می شود(7 ) . »
بنابراین , ضعیف شمردن احادیث از سوی وی خدشه ای بر اتفاق نظر اهل سنت در مورد ظهور مهدی (عج ) وارد نمی کند; زیرا , این اعتقاد , ناشی از کثرت احادیثی است که از طرق عامه نقل شده است . ما , در زیر , به ذکر برخی از کسانی که از این گونه احادیث را در کتاب های خود آورده اند , می پردازیم , هر چند , تقریبا , می توان ادعا کرد که تمام کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت , حداقل , چند مورد از احادیث امام مهدی (عج ) را ذکر کرده اند :
1 ـ ابن سعد (متوفی 230 هـ); 2 ـ ابن ابی شیبه (متوفی 235 هـ); 3 ـ احمد بن حنبل (متوفی 241 هـ); 4 ـ بخاری (متوفی 273 هـ); 5 ـ مسلم (متوفی 261 هـ); 6 ـ ابن ماجه (متوفی 273 ); 7 ـ ابوبکر اسکافی (متوفی 273 هـ); 8 ـ ترمذی (متوفی 279 هـ); 9 ـ طبری (متوفی 380 ); 10 ـ ابن قتیبه دینوری (متوفی 276 ); 11 ـ بربهاری (متوفی 329 ); 12 ـ حاکم نیشابوری (متوفی 405 ); 13 ـ بیهقی (متوفی 458 ); 14 ـ خطیب بغدادی (متوفی 463 ); 15 ـ ابن اثیر جزری (متوفی 606 ) . (8 )
اوصاف امام مهدی (عج ) از دیدگاه اهل سنت
اوصافی که در کتاب های اهل سنت برای امام مهدی (علیه السلام ) ذکر شده , بر گرفته از احادیثی است که آنان از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) نقل می کنند و در کلیات , با اوصاف ذکر شده در کتاب های علمای شیعه , فرقی ندارد. ما , در فصل های آینده , به آنها اشاره خواهیم کرد. در این قسمت , به ذکر چند روایت از کتاب های حدیثی اهل سنت , اکتفا می کنیم :
1 ـ عن النبی (صلی الله علیه وآله ) انه قال : « لا تذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی ;(9 ) دنیا به پایان نمی رسد , مگر آن که مردی از اهل بیت من که اسمش اسم من است , مالک عرب شود » .
2 ـ عن النبی (صلی الله علیه وآله ) : « لا تقوم الساعه حتی تملا الارض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من اهل بیتی من یملاها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما و جورا;(10 ) قیامت بر پا نمی شود تا این که زمین پر از ظلم و جور و دشمنی شود و سپس از اهل بیت من , شخصی ظهور می کند که زمین را پر از عدل و قسط می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود » .
3 ـ عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلی الله علیه وآله ) نقل می کند که آن حضرت فرمود :
« لو لم یبق من الدنیا یوم لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا منی او من اهل بیتی یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما و جورا;(11 ) اگر از دنیا , فقط یک روز باقی بماند , خداوند , آن روز را طولانی می کند تا در آن روز , مردی از من یا از اهل بیت من , مبعوث شود و زمین را پر از قسط و عدل کند , همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود » .
تفاوت مهدویت از دیدگاه اهل سنت با مهدویت از دیدگاه شیعه , چه فرقی دارد
همان گونه که گفته شد , اهل سنت , بالاتفاق , به مهدویت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت های متواتر , ظهور حضرت مهدی (عج ) در آخرالزمان را جز اعتقادات قطعی خود می دانند , اما برخلاف شیعه امامیه که معتقدند , امام مهدی (عج ) , فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام ) است و هم اکنون نیز زنده و غائب است , به چند گروه تقسیم می شوند :
عده ای از اهل سنت , مدعی هستند که مهدی , همان عیسی بن مریم است و در این مورد , به خبری واحد که از انس بن مالک نقل شده است , استناد می کنند . (12 )
تعداد اندکی نیز مدعی هستند که مهدی , از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است . آنان به خبر واحدی استناد می کنند که در کنزالعمال ذکر شده است . (13 )
عده ای نیز معتقدند , مهدی از اولاد امام حسن مجتبی است و نه امام حسین (علیه السلام ) . (14 )
گروهی می گویند , پدر امام مهدی , هم نام پدر پیامبر اسلام است و چون نام پدر حضرت محمد(صلی الله علیه وآله ) عبدالله بود , پس مهدی بن حسن عسکری (علیه السلام ) نمی تواند مهدی موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبری است که در کنزالعمال ذکر شده است . (15 )
جمعی از آنان , همانند امامیه معتقدند , که امام مهدی (عج ) از اولاد پیامبر(صلی الله علیه وآله ) و فاطمه (س ) است و حضرت عیسی نیز به هنگام ظهور امام مهدی (عج ) به یاری او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد , چنان که در روایت های متعدد آمده است : از ام سلمه نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) فرمود : « المهدی من عترتی من ولد فاطمه ;(16 ) مهدی , از عترت من و از فرزندان فاطمه است » .
جابر بن عبدالله از پیامبر(صلی الله علیه وآله ) نقل می کند که حضرت عیسی به هنگام ظهور مهدی (عج ) نزول خواهد کرد . (17 ) عبدالله بن عمر می گوید : « المهدی الذی ینزل علیه عیسی بن مریم و یصلی خلفه عیسی (علیه السلام );(18 ) مهدی , کسی است که عیسی بن مریم بر او نزول می کند و پشت سر او نماز می خواند » .
این گروه , حدیثی را که می گوید : « مهدی , از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است » , قبول نمی کند. ذهبی می گوید :
تفرد به محمد بن الولید مولی بنی هاشم و کان یضع الحدیث ;(19 )این حدیث را تنها محمد بن ولید , آزاد کرده ی بنی هاشم گفته است . و او , جاعل حدیث بود.
البته این گروه نیز تولد حضرت مهدی (عج ) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا می کند : « همه مسلمانان غیر از امامیه , معتقدند که مهدی غیر از حجت (عج ) است ; چون , غیبت یک شخص , آن هم با این مدت طولانی , از خوارق عادات است ... » . (20 )
در پاسخ گروه اخیر باید گفت :
اولا , روایات نبوی متعددی وجود دارد که امامان دوازده گانه را با نام های آنان به طور روشن معرفی کرده اند , پس سخن او , باطل است .
از ابن عباس روایت شده که شخصی یهودی به نام نعثل , نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) آمد و سوال های بسیاری را مطرح کرد. او , از اوصیا نیز پرسید.
حضرت در پاسخ فرمود : « نخستین وصی من علی (علیه السلام ) و پس از او , حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام ) و امامان نه گانه از فرزندان اویند » . نعثل پرسید : « نام آنان چیست » . حضرت , نام تک تک امامان را تا امام دوازدهم (عج ) شمردند . (21 )
رسول خدا , در پاسخ جابر بن عبدالله انصاری که از ائمه ی بعد از علی (علیه السلام ) سوال کرده بود , فرمود : « بعد از علی (علیه السلام ) , حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام )امام هستند , سپس سید العابدین در زمان خودش , علی بن حسین (علیه السلام ) , سپس محمد بن علی باقر(علیه السلام ). تو , او را خواهی دید. وقتی او را دیدی , سلام مرا برسان . سپس جعفر بن محمد صادق (علیه السلام ) , سپس موسی بن جعفر کاظم (علیه السلام ) , سپس علی بن موسی رضا(علیه السلام ) , سپس محمد بن علی جواد(علیه السلام ) , سپس علی بن محمد نقی (علیه السلام ) , سپس حسن بن علی زکی (علیه السلام ) , و پس از او , قائم بالحق مهدی امت من , (محمد بن حسن صاحب زمان (علیه السلام ) امام است . او , زمین را پر از قسط و عدل می کند , همان گونه که پر از ظلم و جور شده است » . (22 )
ثانیا , شواهد تاریخی و گزارش های بسیاری وجود دارد که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده اند. برای نمونه , چند مورد از اقوال اهل سنت نقل می شود :
1 ـ حافظ سلیمان حنفی می گوید : « خبر معلوم نزد محققان و موثقان , این است که ولادت قائم (عج ) در شب پانزدهم شعبان (.255 ق ) در شهر سامرا واقع شده است » . (23 )
2 ـ خواجه محمد پارسا , در کتاب فصل الخطاب گفته است : « یکی از اهل بیت ابو محمد بن عسکری است که فرزندی جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدی و صاحب الزمان نامیده می شود , باقی نگذاشت . او , در نیمه ی شعبان سال 255 هجری متولد شد . مادرش , نرجس نام دارد . او هنگام شهادت پدرش , پنج سال داشت » . (24 )
3 ـ ابن خلکان در وفیات الاعیان می نویسد : « ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی هادی فرزند محمدجواد.... دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعه است که به « حجت » معروف است ... ولادت او , روز جمعه , نیمه شعبان سال 255 هـ . ق است » . (25 )
4 ـ ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش , به ولادت امام مهدی (عج ) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ . ق می نویسد : « در این سال , محمدبن حسن بن علی الهادی فرزند محمدجواد فرزند علی الرضا فرزند موسی الکاظم فرزند جعفر الصادق علوی حسینی , به دنیا آمد. کنیه اش , ابوالقاسم است و رافضیان , او را الخلف الحجه , مهدی , منتظر و , صاحب الزمان می نامند. و او , آخرین امام از ائمه دوازده گانه است » . (26 )
5 ـ خیر الدین زرکلی (متوفی 1396 هـ . ق ) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام می نویسد : « او , در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش , پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمده و در سال 265 هـ . ق غایب شده است » . (27 )
آیه الله العظمی صافی , دام عزه , در کتاب مهدویت , بیش از هفتاد و هفت نفر از علمای اهل را نام می برد که هر یک , به نحوی , ولادت آن حضرت را بیان کرده اند . (28 )
بنابراین , اگر برخی از اهل سنت می گویند : « حضرت مهدی (عج ) به دنیا نیامده است . » , ادعایی بی اساس است که حتی با گفته ها و نوشته های بزرگان خودشان نیز سازگار نیست .
شاید برخی از اهل سنت همانند ابن حجر هیثمی , طولانی بودن عمر را دلیل بر عدم ولادت امام مهدی (عج ) بدانند , ولی باید گفت , خدایی که قادر است عیسی بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدی (عج ) اقتدا کند و یونس را در شکم ماهی محافظت کند و یا به نوح پیامبر , نهصد و پنجاه سال عمر بدهد , آیا قدرت ندارد به مهدی (عج ) عمر طولانی عنایت کند(29 ) خود اهل نیز به زنده بودن عیسی , خضر , صالح , و ... معتقدند .
نتیجه این که ولادت حضرت مهدی , امری است مسلم و قطعی و خود اهل سنت هم به آن واقفند و عوامل و انگیزه های دیگری وجود دارد که نمی گذارد حق را بازگو کنند و حقانیت شیعه و وجود امام زمان (عج ) را ثابت کنند.
پانوشت ها :
(1 ) . عون المعبود , (شرح سنن ابی داود) , ج 11 , ص 362 (به نقل از الطریق الی المهدی المنتظر , سعید ایوب , ص 1 ) .
(2 ) . نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر , ص .226 (به نقل از الطریق الی المهدی المنتظر , ص 91 ) .
(3 ) . البدایه و النهایه , ج 6 , ص .281
(4 ) . الامام المهدی (علیه السلام ) , شیخ محمد باقر ایروانی , ص .11
(5 ) . تاریخ ابن خلدون , ج 1 , ص .199
(6 ) . تفسیر المنار , ج 10 , ص 393 , ج 9 , ص 499 .507
(7 ) . تاریخ ابن خلدون , ج 1 , ص 555 , فصل .52
(8 ) . در مورد کسانی که به ذکر احادیث مربوط به امام مهدی (علیه السلام )پرداخته اند , به : المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی , ص 2926 مراجعه شود.
(9 ) . مسند احمد , ج 1 , ص 377 , ح 3563 ; الصواعق المحرقه , ص .249
(10 ) . مسند احمد , ج 3 , ص 36 , ح 10920 ; کنزالعمال , ج 14 , ص 271 , ح .38691
(11 ) . سنن ابی داود , ج 4 , ص 106 و 107 , ح .4282
(12 ) . سنن ابن ماجه , کتاب الفتن , ح .4029
(13 ) . کنزالعمال , ج 14 , ص 264 , ح .38663
(14 ) . اطنار المنیف , ابن قیم جوزی , ص 151 (به نقل از الامام مهدی , میلانی , ص 21 ) .
(15 ) . کنزالعمال , ج 14 , ص 268 , ح .38678
(16 ) . السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و اشراطها , عثمان بن سعید المقری , ج 5 , ص 1057 , نشر دارالعاصمه , ریاض , چاپ اول , 1416 هـ .
(17 ) . همان , ج 6 , ص .1237
(18 ) . الفتن , ج 1 , ص 373 , نعیم بن حماد المروزی , مکتبه التوحید , قاهره , چاپ اول , .1412
(19 ) . الصواعق المحرقه , ابن حجر هیثمی , ج 2 , ص 478 , موسسه الرساله , بیروت , چاپ اول , .1997
(20 ) . همان , ج 2 , ص .482
(21 ) . اصول کافی , ثقه الاسلام کلینی , ترجمه سید جواد مصطفوی , ج 1 , نشر فرهنگ اهل البیت .
(22 ) . الاحتجاج , احمد بن علی طبرسی , تحقیق ابراهیم بهادری و ... , ج 1 , ص 168 , انتشارات اسوه , چ دوم , سال .1416 نیز درباره ی احادیثی که نام ائمه (علیهم السلام ) را ذکر کرده اند , به صحیح مسلم , ج 6 , ص 3 و 4 , باب الاماره , رجوع شود .
(23 ) . ینابیع الموده , شیخ سلیمان قندوزی حنفی , ص .179
(24 ) . همان مدرک .
(25 ) . وفیات الاعیان , ابن خلکان , ج 4 , ص .562
(26 ) . العبر فی خبر من غبر , ج 3 , ص .31
(27 ) . الاعلام , ج 6 , ص .80
(28 ) . امامت و مهدویت , ج 2 , ص 56 ـ 241 , چاپ بهمن , نوبت اول .
(29 ) . به بحارالانوار , ج 51 , ص 99 ـ 102 رجوع شود .
روایات فراوانی درباره امام مهدی (عج ) , وارد شده به حدی که به حد تواتر می رسد. این امر در میان علمای اهل سنت شیوع دارد , به گونه ای که از جمله معتقدات آنان به شمار می آید
همان گونه که گفته شد , اهل سنت بالاتفاق به مهدویت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت های متواتر , ظهور حضرت مهدی (عج ) در آخرالزمان را جز اعتقادات قطعی خود می دانند

 

+ نوشته شده توسط هاشم در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:27 |
بحار الانوار

نام كامل كتاب «بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم‏السلام» است. اين كتاب توسط علامه مجلسى، مولى محمد باقر بن محمد تقى تأليف شده است (1037 - 1110 هجرى).

ابتداى نوشتن در سال 1070 هجرى بود و تا سال 1103 هجرى ادامه يافت.

وي در فصل اول از مقدمه نام 375 كتاب را به عنوان منابع و مصادر بحار آورده و به آثارى ديگر با كلماتى چون «و غيره» و «و ساير آثاره» اشاره نموده است.

به خاطر اشتهار كتب اربعه علامه (تقريبا)از آنها مطالب فراوانى نقل نكرده است.

در بين منابع، بجز كتاب «شهاب الأخبار» بقيه كتب كاملا شيعى است.(بعضي او را هم شيعه مى‏داند.)

مهمترين اثرى كه پيرامون بحار الأنوار تأليف شده كتاب «سفينة البحار» است كه توسط شيخ عباس قمى نوشته شده است.
كتاب بحار الأنوار
اطلاعات کلی
مؤلف : علامه مجلسى
مترجم : مختلف
موضوع‌ : حديث
تعداد جلد : 25 و 110

+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 21:13 |

عصمت امامان

ش15) شيعيان بر اساس چه دلايلى امامان خود را معصوم مى دانند؟

انديشمندان شيعه براى اثبات عصمت امامان از ادلّه گوناگونى بهره مى برند كه تبيين آن ها نيازمند كتابى پر حجم و مستقل است; چنان كه علامه حلّى با شرح و بسط اين دلايل، بيش از هزار نكته در اين باره فراهم نموده است.(135) با اين حال، اشاره اى كوتاه به اين ادلّه خالى از فايده نيست و زمينه جستجوهاى بيشتر و عميق تر را فراهم مى سازد

ش1) جدايى ناپذيرى مقام امامت از عصمت(136)م

مقام امامت ـ آن گونه كه از كتاب و سنّت ـ بر مى آيد در رهبرى سياسى جامعه اسلامى خلاصه نمى شود، بلكه دنباله نبوّت و كامل كننده رسالت است.(137) چنين تصويرى از مسأله، پيامبر و امام را كنار هم مى نشاند و دلايل عقلى عصمت را به قلمرو امامت نيز مى كشاند. با اين تفاوت كه در اين جا، به جاى ابلاغ وحى، از تبيين معارف وحيانى سخن مى رود

ش2) قرآن و عصمت امام

الف) آيه امامت: قرآن كريم ظالمان را شايسته مقام امامت نمى داند(138) و با توجه به آن كه در فرهنگ قرآن، هر گناهكارى ظالم خوانده مى شود،(139) چاره اى جز پذيرش عصمت امام باقى نمى ماند. اين آيه هر چند گفتگوهاى فراوانى برانگيخته، اما روشنى آن به اندازه اى است كه برخى از مفسران اهل سنّت را نيز به اعترافى چنين واداشته است

(فيه دليلٌ على عصمة الانبياء من الكبائر قبل البعثة و ان الفاسق لا يصلح للامامة)(140) اين آيه دليل بر آن است كه پيامبران (حتى) پيش از بعثت نيز از گناهان كبيره معصومند و فاسقان شايستگى امامت ندارند

اين مفسّر نامدار اگر پيش فرضهاى ذهنى خود را كنار مى نهاد، ميان امامت و نبوّت فرقى نمى گذاشت و در بيان شرايط امام، بر عدالتِ تنها بسنده نمى كرد. زيرا در آيه مورد بحث، سخن بر سر آن است كه ظالمان شايستگى دريافت عهد الهى را ندارند. ما نيز مى پذيريم كه عهد الهى، عنوانى است فراگير كه نبوت و امامت، هر دو، را در بر مى گيرد، اما چگونه اين جمله در يكى از مصاديق عهد، لزوم عصمت را نتيجه مى دهد و در مصداق ديگر آن، از حدّ اشتراط عدالت فراتر نمى رود؟

ب) آيه اولى الامر: در آيه اى ديگر، قرآن كريم همگان را به اطاعت از اولى الامر فرا مى خواند و اين گروه را در كنار پيامبر مى نشاند.(141) اين اطاعت به دليل آن كه قيد و شرطى را به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بى چون و چرا است و اين مطلب جز با عصمت اولوالامر سازگار نيست; زيرا سرسپردگىِ اين چنينى تنها در برابر كسى سزاوار است كه از كجروى و كج انديشى در امان است و نه تنها در گفتار، بلكه با رفتار خود نيز مردم را جز به آن چه رضاى خداوند است نمى خواند.(142)م

فخر رازى، انديشمند و مفسّر بزرگ اهل سنّت ـ كه به دليل توانايى زياد در شبهه افكنى، امام المشكّكين خوانده مى شود ـ دلالت آيه بر عصمت را مى پذيرد، اما منظور از اولو الامر را نخبگان امّت مى داند;(143) در حالى كه پيامبر اكرم در پاسخ به پرسشى در اين باره از امامان دوازده گانه شيعه نام مى برد و آنان را جانشين خود و پيشواى مردم معرفى مى كند.(144)م

ج) آيه تطهير: آيه تطهير از ديگر آياتى است كه به روشنى، عصمت اهل بيت را مى نماياند و بر پاكى و طهارت آنان تأكيد مىورزد.(145) سخن درباره اين آيه نيز فراوان است، اما آن چه به طور گذرا مى توان گفت اين است كه بر اساس اين آيه، اراده ازلى و تخلف ناپذير الهى بر اين تعلّق گرفته است كه هر گونه «رجس» و پليدى را از اهل بيت بزدايد و آنان را پاك گرداند. اين حقيقت، با توجه به اين نكته كه قرآن كريم هر گونه آلودگى ظاهرى و باطنى را رجس مى شمارد،(146)م تفسيرى جز عصمت بر نمى تابد

ش3) عصمت اهل بيت در روايات نبوى

روايات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، فضايل فراوانى براى اهل بيت(عليهم السلام) بر مى شمارند كه برخى از آنها جز با عصمت آنان سازگار نيست. در اين قسمت از احاديثى كه تنها شيعيان روايتگر آنند در مى گذريم و به نمونه هايى از آنچه در كتب اهل سنّت آمده است، بسنده مى كنيم

الف) اهل بيت، همراه و همتاى قرآن: در حديث پر آوازه ثقلين، توجّه به دو نكته انديشه حق جويان را به عصمت اهل بيت رهنمون مى گردد: يكى آن كه در اين حديث، كتاب و عترت در كنار يكديگر محور هدايت به شمار آمده اند (ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا) ديگر آن كه در اين روايات بر جدايى ناپذيرى قرآن و عترت تأكيد شده است (لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض) اگر اهل بيت معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره موجب هدايت نمى گرديد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.(147)م

ب) على بن ابى طالب، مدار و معيار حق: براى داورى ميان انسان هاى عادى، چيزى جز حق را نمى توان محور ارزيابى قرار داد، بايد ابتدا حق را شناخت تا ميزان حقانيّت اشخاص بر اساس نزديكى و دورى به اين محور سنجيده شود: (اعرف الحق تعرف اهله)(148) تنها كسانى كه خود معيار حق اند و حق برگِرد آنان مى چرخد، معصومانند و امام على(عليه السلام)به گواهى رسول خدا، از اين گروه است: (على مع الحق و الحق مع على)(149)(اللهم ادِر الحق مع على حيث دار)(150)م

ج) پيروى از اهل بيت، مايه رستگارى: افزون بر حديث معروف سفينه (مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح)(151)كه اهل بيت را به كشتى نوح همانند مى كند و رستگارى ابدى را با پيروى از آنان پيوند مى زند، احاديث فراوان ديگرى نيز در اين باره مى توان يافت كه روايت زير نمونه اى از آنها است

«هر كس مى خواهد زندگى و مرگش همچون حيات و ممات من باشد،... ولايت على و فرزندانش را برگزيند، زيرا آنان هرگز شما را از راه هدايت بيرون نمى برند و به گمراهى نمى كشانند.»(152)م

+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 10:48 |
امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند:

ان لله علی الناس حجتین ٬ حجه ظاهره و حجه باطنه ٬ فاما الظاهره : فالانبیاء و الرسل و الکتب و الائمه٬ و اما الباطنه فالعقول .

 پیامبر اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند :

من لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه .

هر کس امام زمان خویش را نشناسد مرگ آن مرگ جاهلیت است .

+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 8:56 |
في کتاب الطالب في مناقب امير المومنين علي عليه السلام الباب الثاني و الستون /۱۱۸-۱۹۹/ ط الغري سنه ۱۳۵۶ هجريه للعلامه امام الحرمين و مفتي العراقين محدث الشام و صدر الحفاظ ابي عبدالله محمد بن يوسف بن محمد القرشي الکنجي الشافعي المتوفي سنه ۶۵۸ هجريه  اخرج بسنده المعنعن المتصل بجابر بن عبدالله الانصاري انه قال :  کنا عند النبي صلي الله عليه و اله و سلم فاقبل علي بن ابي طالب فقال النبي (ص) (( قد اتاکم اخي ثم التفت الي الکعبه فضربها بيده ثم قال : و الذي نفسي بيده .. ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه . ثم انه اولکم ايمانا ? و اوفاکم بعهد الله ? و اقومکم بامر الله ? و اعدلکم في الرعيه و اقسمکم بالسويه و اعظمکم عند الله مزيه )).

قال: و نزلت ( ان الذين امنوا و عملوا الصلحات اولئک هم خير البريه )

قال و کان اصحاب محمد (ص) اذا اقبل علي عليه السلام قالوا: قد جاء خير البريه .

ثم قال العلامه الکنجي : هکذا رواه محدث الشام في کتابه - تاريخ ابن عساکر - بطرق شتي? و ذکر ها محدث العراق و مورخها - و اظنه يقصد الخطيب البغدادي صاحب تاريخ بغداد - رواه عن زر عن عبدالله عن علي قال : قال رسول الله (ص) ((من لم يقل علي خير البريه قد کفر)).

ترجمه :

 در کتاب الطالب في مناقب علي بن ابي طالب عليه السلام باب دوم و ستون /۱۱۸-۱۹۹/ ط الغري  سال ۱۳۵۶هجري از علامه امام الحرمين و مفتي العراقين محدث الشام و صدر الحفاظ ابي عبدالله محمد بن يوسف بن محمد القرشي الکنجي الشافعي متوفي سال  ۶۵۸ هجري   از سند جابر بن عبدالله انصاري نقل مي کند . که گفت : 

در کنار پیامبر اعظم (ص) بودیم سپس علی علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود : برادرم نزد شما آمد سپس روی مبارک خویش را بسوی کعبه نمود و با دست خود به آن کوبید و فرمود : قسم به آنکه جانم در دست اوست این ( امام علی ع) و شیعیانش در روز قیامت از پیروزمندان هستند. زیرا او اولین شما در ایمان و وفای عهد و در استقامت بر امر الهی و اولین شما در عدول و قضاوت بین خانواده و اولین شما در تقسیم به برابری و با عظمت ترین شما نزد خدا است . 

+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 20:11 |
 

img/daneshnameh_up/d/d0/emamsadeq.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولادت امام و نامگذاری

امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.
دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.
این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.
امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.
امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.
بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

حاکمان معاصر

همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:

1- هشام بن عبدالملک (105- 125 ه. ق)
2- ولید بن یزید بن عبدالملک (125-126)
3- یزید بن ولید بن عبدالملک (126)
4- ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126-132)

و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با :
1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (137-158)

نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد.
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق بود.

امام صادق پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد.
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید.

شهادت حضرت صادق علیه السلام

پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.

img/daneshnameh_up/8/8d/sadegh.jpg



سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید .

در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.

+ نوشته شده توسط هاشم در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 10:54 |

موضوع شبهه: طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

متن شبهه:

اگر حضرت مهدی زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسلهای بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است انسانی قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟

پاسخ كامل:

یکی از مهم‌ترین شبهاتی که همواره در طول تاریخ مطرح بوده این است که اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسل های بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است یک انسان قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟

از نظر عقلی چند برابر عمرِ طبیعی و معمولی انسان‌ها زیستن محال و غیر ممکن نیست، امّا از آنجا که انسان همواره در محیط زندگی خود به سلسله‌ای از امور عادت می‌کند اگر واقعه‌ای بر خلاف این عادات مشاهده کند، آن را بعید و غیرممکن می‌شمارد. اگر همین امر بعید و غیر ممکن چندین مرتبه به وقوع بپیوندد، قریب و ممکن می شود. طول عمر امام زمان نیز به همین شکل است در صورتی که در لابه‌لای تاریخ به اخبار و روایات صحیح در مورد عمر طولانی برخی از افراد دست یابیم، به طور طبیعی مسئله طول عمر امام زمان امری عادی و ممکن جلوه می‌نماید:

بهترین موردی که هرگونه شک و تردید را می‌زداید بیان کتاب آسمانی، قرآن کریم در مورد حضرت نوح (علیه السلام) است؛ آنجا که می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فلبث فیهم الف سنة إلّا خمسین عاماً﴾ (عنکبوت/14)

قرآن دربارۀ حضرت عیسی می‌فرماید: ﴿و قولهم إنّا قتلنا المسیح عیسی‌بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه… و ما قتلوه یقیناً بل رفعه الله إلیه و کان الله عزیزاً حکیماً﴾ (نساء/ 157و 158)

در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که حضرت عیسی بار دیگر به زمین فرود خواهد آمد.1

در مورد حضرت خضر برخی روایات تصریح دارند که زنده است و در زمان مهدی می‌آید.

در برخی از روایات، در مورد دجال آمده است که تا کنون حیات دارد و تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) حیات خواهد داشت.

پژوهشگران و نویسندگان بسیاری در مورد دیر‌زیستی انسان مطالعاتی انجام داده و نمونه‌هایی از انسانها که عمر طولانی داشته‌اند ذکر کرده‌اند؛ از جمله سجستانی (م250)، کتابی به نام المُعَمَّرون دارد که در آن از افرادی نام برده که بیش از پانصد سال عمر کرده‌اند.

با توجه به مطالب فوق چنین به نظر می‌رسد که در وادی عقل و نقل، مسئلۀ طول عمر چندان بعید و محال نمی‌نماید.

فخر رازی در تفسیر خود می‌گوید:

گروهی از پزشکان معتقدند عمر انسان بیش از یکصد و بیست سال نمی‌باشد، ولی آیۀ قرآن با این سخن مخالفت دارد و عقل هم موافق آیۀ قرآن است. به درستی که باقی ماندن انسان با همین ساختار و ترکیب ذاتاً ممکن است…2

از طرفی ما بر این باوریم که عمر هر انسان در اختیار و تقدیر خدای متعال است. خداوند متعال برای افرادی که عمر دراز دارند زمینه‌ها و عوامل دیر‌زیستی را تا رسیدن اجلشان فراهم می‌نماید. در این زمینه دانش بشری در راستای پیدا کردن علل بیماری و مرگ نوید امکان دست‌یابی به راز طول عمر را می‌دهد.

چه‌بسا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در راستای ارادۀ الهی و با استفاده از علم الهی خود به تمامی علل و عوامل بیماریها و مسائل کوتاه‌کنندۀ عمر آگاهی دارد و از نظر طبیعی سلامت خود را حفظ می‌کند.

حتی اگر بپذیریم که پیری قانونی فراگیر و بدون استثنا است، در این صورت چه مانعی دارد که در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این امر یکی از معجزات الهی باشد؟ در طول تاریخ نمونه‌های فراوانی از طبیعت از راه معجزه به کلی دگرگون شده و از کار افتاده‌اند؛ مانند جریان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خداوند در قرآن آنرا چنین ترسیم می‌کند: ﴿قُلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم﴾ (انبیاء/ 69)

امروزه در پرتو پژوهشها و اختراعات، انسان به وسایل و دستگاههایی دست یافته که اگر سالها پیش سخنی دربارۀ آنها می‌شنید، به شدت انکار می‌کرد؛ در حالی که امروز چنان به راحتی در دسترس قرار گرفته‌اند که بسیار ناچیز و بی‌اهمیت به شمار می‌آیند؛ بنابراین انکار برخی مطالب از آن جهت که فعلاً نمونه و شاهدی برایش موجود نیست از دیدگاه عقل و منطق پذیرفته نیست.

در پایان به گفتار شیرین شهید صدر اشاره می‌کنیم که فرمودند:

شاید این یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسانی تنها دو تن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایه‌های فساد و تباهی باشند و در عین حال زندگی آن دو چنان طولانی شود که چندین برابر یک آدم معمولی عمر کنند. نوح، نخستین آن دو در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفتۀ صریح قرآن 950 سال در میان قوم خویش درنگ کرد. دیگری مهدی است که نقش خود را در آینده ایفا می‌کند و تا کنون بیش از هزار سال در میان تودۀ قوم خویش زیسته است. چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، امّا طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمی‌پذیریم.3

با فرض پذیرش این مطلب که مهدی (علیه السلام) هم‌اکنون زنده است و علی‌رغم عمر طولانی خود در سلامت کامل به سر می‌برد سؤالات زیادی به ذهن خطور می‌کند:

ایشان در کجا زندگی می‌کند (در کدام کشور، قاره، شهر یا …)؟ آیا خانه دارد یا در کوه و دشت زندگی می‌کند؟ اگر خانه دارد، وسائل زندگی خود را چگونه تأمین می کند؟ آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این مدت طولانی ازدواج کرده است یا نه؟ در صورت ازدواج، آیا اقوامش او را می‌شناسند یا نه؟…

آری، با پذیرش فرض فوق صدها سؤال از این دست به وجود می‌آید. باید دقت کرد که طرح این‌گونه مسائل در اثبات اصل غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مداخله‌ای ندارد. از برخی روایات چنین برمی‌آید که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت در مکان خاص و شهر معینی استقرار دائمی ندارد و به طور ناشناس در بین مردم زندگی می‌کند. صاحب‌الأمر از این جهت به یوسف (علیه السلام) شباهت دارد.

همان‌گونه که برادران عاقل و دانای یوسف، با وجود معاشرتی که از قبل با او داشتند، موقعی که به محضرش شرفیاب شدند او را نشناختند و تا وقتی که یوسف خود را معرفی ننمود با او چون بیگانه‌ای برخورد کردند. داستان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مردمان نیز همین گونه است. از طرفی بین یعقوب و یوسف بیش از هجده روز راه فاصله نبود، امّا در عین حال یعقوب هیچ اطلاعی از وی نداشت. چه‌بسا حضرت مهدی (علیه السلام) نیز در فاصلۀ نزدیکی از خانه های ما زندگی می‌کند و ما هیچ اطلاعی از ایشان نداریم.

آن حضرت در بین مردم تردد می‌کند و در بازارهایشان راه می‌رود و در عین حال مردم او را نمی‌شناسند و به این وضع زندگی او ادامه می‌یابد تا هنگامی که خداوند به او اجازۀ معرفی کردن به مردم را بدهد.4 با توجه به آنچه گذشت وقتی آن حضرت به طور ناشناس در میان مردم رفت و آمد داشته باشد مانعی ندارد که ضروریات زندگی خود را به طور معمول تهیه نماید و مثل نیاکانش از مقتضیات عصر خود بهره برد.


1. صحیح مسلم، ج1، ص137، ح247، باب نزول عیسی (علیه السلام).
2. فخررازی، تفسیر کبیر، ج25، ص42.
3. آیت الله صدر، بحوث حول المهدی، ترجمۀ کتابخانه بزرگ اسلامی، مؤسسه الامام مهدی، ص34.
4. رک: علامۀ مجلسی، بحارالانوار، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج52، ص154.

 

موضوع شبهه: مهدی بر اساس شریعت داود حکم می‌کند.

روایات مورد شبهه:

محمَد بن یحيی عن أحمد بن محمَد عن محمد بن سنان عن أبان، قال: سمعت أبا‌عبدالله (علیه السلام) یقول: لا تذهب الدنیا حتى یخرج رجل منی یحكم بحكومة آل داود ولا یسأل بینة، یعطی كل نفس حقها.

محمد عن أحمد بن محمد عن ابن‌محبوب عن هشام بن سالم عن عمَار الساباطی، قال : قلت لأبی‌عبد الله (علیه السلام): بما تحكمون إذا حكمتم؟ قال: بحكم الله وحكم داود ، فإذا ورد علینا الشَیء الذی لیس عندنا تلقَانا به روح القُدُس .

محمد بن أحمد عن محمد بن خـالد عن النَضر بن سوید عن یحی الحلبی عن عمران بن أعین عن جعید الهمدانی عن علی بن الحـسین (علیه السلام)، قال: سألته بأی حكم تحكمون؟ قال: بحكم آل داود، فإن أعیانا شیء تلقانا به روح القُدُس.

اًحمد بن مهران رحمه الله عن محمد بن على عن ابن‌محبوب عن هشام بن سالم عن عمَار السَاباطی، قال قلت لأبی‌عبدالله (علیه السلام): ما منزلة الأئمَة ؟ قال كمنزلة ذی‌القرنین وكمنزلة یوشع وكمنزلة آصف، صاحب سلیمان. قلت: فبما تحكمون ؟ قال: بحكم الله وآل داود وحكم محمَد صلى الله علیه وسلم ولتلقَانا به روح القُدُس.

منابع روایت:

الأصول من الكافی، كتاب الحجة، الجزء الأول ص 397- 398

متن شبهه:

کلینی، که برای شیعیان نقش بخاری را ایفا می‌کند، در کتاب الحجه از اصول کافی روایت کرده است که مهدی بر اساس شریعت داود و آل داود حکم می‌کند. بر این اساس شیعیان معتقد به نسخ دین محمدی و بازگشت به یهودیت هستند؛ یعنی بر اساس این روایات، مهدی به شریعت و آیین پیامبران یهود حکم می‌کند و دین محمدی را کامل نمی‌داند.

منابع پاسخ:

لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص141؛ قاموس المحیط، ج4، ص98؛ تاج العروس، مکتبة الحیاة، بیروت، ج8، ص252؛ کافی، کتاب النوادر، ج7، ص421؛ تهذیب الأحکام، دارکتب الاسلامیه، ج7، ص229؛ شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج6، ص419؛ بصائر الدرجات، مؤسسۀ اعلمی، ص279؛ مستدرک الوسائل، مؤسسۀ آل البیت، ج17، ص365 و الارشاد، مفید، ج2، ص386.

خلاصه پاسخ:

الف) عبارت «حکم بحکم داود و سلیمان» به معنای حکومت کردن مهدی بر اساس شریعت داود نمی‌باشد، بلکه «حکم» در لغت بمعنای قضاوت کردن و داوری است.

ب) بر اساس برخی روایات خداوند داود را در میان پیامبران به قضاوت بر اساس عالم واقع منحصر به فرد کرده است؛ بنابراین معنای حدیث این است که مهدی بر اساس عالم واقع حكم می‌كند و این است مفهوم حكم كردن بر اساس شریعت داود (علیه السلام).

پاسخ كامل:

بر اساس روایاتی که در برخی کتب روایی شیعه و از جمله کتاب کافی آمده است مهدی مانند داود نبی حکم می‌کند. برخی این روایات را به معنای نسخ آیین محمدی و بازگشت به یهودیت می‌دانند؛ یعنی بر اساس این روایات ناگزیریم بپذیریم مهدی به شریعت و آیین پیامبران یهود حکم می‌کند و دین محمدی را کامل نمی‌داند.

از آنجا که پذیرش این مسئله با فلسفۀ بعثت پیامبران و تکمیل رسالت ایشان تنافی دارد آنها را جعلی و موضوع می‌دانند و به خاطر وجود این اخبار در کتب روایی شیعیان و از جمله کتاب کافی به اعتبار جوامع روایی شیعه خدشه وارد می‌کنند. به راستی آیا پس از آنکه دین الهی توسط آخرین پیامبر خدا تکامل یافت سزاوار است بپذیریم مهدی بر اساس شریعت داود حکم می‌کند؟

برای پاسخ به این سؤال مطالب خود را به شرح زیر ارائه می‌کنیم:

بر اساس مستند اشکال، که جملۀ «حکم بحکم داود و سلیمان» می‌باشد، این عبارت هرگز به معنای حکومت کردن مهدی بر اساس شریعت داود نیست، بلکه «حکم» به معنای قضاوت کردن و داوری است.1 و مراد از این عبارت این است که قضاوت و داوری مهدی در آخرالزمان مانند قضاوت و داوری داود و آل داود است.

چنین به نظر می‌رسد که قضاوتهای داود و خاندان او یک نوع قضاوت خاص و منحصربه فرد بوده که در این حدیث بیان شده است. داود یکی از پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل بود که حکومتی عظیم داشت و در آیات متعددی از قرآن مقام والای او ستوده شده است. خداوند قدرت فراوانی به او عنایت کرده بود و حتی کوهها و پرندگان را مسخر او ساخته بود.2 قرآن یکی از قضاوتهای او را چنین نقل می‌کند:

روزی دو برادر نزد داود آمدند و گفتند بین ما قضاوت کن. یکی از آنها گفت: «من یک میش دارم و برادرم نود و نه میش ودر عین حال مدعی است که این یک میش هم از آنِ او است.» حضرت داود بدون اینکه تأملی کند و از متهم چیزی بپرسد حکم را صادر کرد و هیچ‌گونه دلیل و بینه‌ای در تأیید سخنان شاکی نطلبید. با توجه به اینکه هیچ‌گونه اعتراضی از سوی متهم مطرح نشد می‌توان گفت این حکم مورد قبول طرفین واقع شده است.

نمونه‌های دیگر از قضاوت داود (علیه السلام):

ـ روزی شخصی نزد داود آمد و مدعی شد فلان شخص مالم را دزدیده است. در همین حال به داود (علیه السلام) وحی شد که متهم پدر شاکی را کشته و مالش را ربوده است. در این هنگام داود بدون هیچ گونه بررسی و دلیل خواستنی دستور قتل دزد را صادر کرد و او را کشت و مردم از این کار تعجب کردند.

ـ روزی پیرمردی نزد داود آمد و گفت این جوان بدون اجازه وارد باغ من شده و ضمن خوردن انگورهای آن آنها را خراب کرده است. در همین هنگام خداوند به داود (علیه السلام) وحی کرد که این پیر، پدر جوان را کشته و باغ آنها را غصب کرده است و پول زیادی از آنها دزدیده است. آن‌گاه داود (علیه السلام) بدون هیچ‌گونه پرسش و دلیل خواستنی شمشیری به جوان داد و گردن پیر را زد و باغ را به جوان بازگرداند.3 بر اساس برخی روایات موجود در کتب روایی، خداوند داود را در میان پیامبران به قضاوت بر اساس عالم واقع منحصر به فرد کرده است؛4 به عبارت دیگر داود (علیه السلام) به حکم واقعی امور، از طریق الهامات غیبی آگاهی می‌یافت و به همین خاطر در امر قضاوت، ظواهر امور را رعایت نمی‌کرد و بدون درخواست بینه و دلیل حکم می‌کرد. این مسئله مخصوص داود (علیه السلام) است و پیامبران دیگر این‌گونه حکم نمی‌کردند، بلکه بر اساس حجتها و دلائل ظاهری حکم صادر می‌کردند. پیامبر عظیم‌الشأن اسلام نیز چنین حکم می‌کردند؛ به طوری که خودشان فرمودند: «إنّما أقضی بینکم بالبینات و الایمان».5

بنابراین حکم کردن و قضاوت کردن داود (علیه السلام) یک شاخصۀ منحصربه فرد دارد و آن این است که وی در قضاوت، بر اساس الهامات غیبی و عالم واقع حکم می‌کند. آنچه در روایات شیعیان بارها نقل شده حاکی از مضمون فوق است و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس علم (الهی) خود حکم می‌کند و دلیل و بینه نمی‌طلبد؛ همان‌طور که علی (علیه السلام) گاهی چنین عمل می‌کرد و داود و سلیمان نیز گاهی چنین قضاوت می‌کردند.6

بر اساس برخی از روایات می‌توان فهمید كه مهدی بر اساس عالم واقع حكم می‌كند و این است مفهوم حكم كردن به شریعت داود (علیه السلام) مانند:

ـ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و‌ آله)، حکم بحکم داود و سلیمان و لا یسئل الناس بینة.»7

ـ امام صادق (علیه السلام): «إذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) حکم بین الناس بحکم داود لایحتاج إلی بینة یلهمه الله فیحکم بعلمه»8

به امید تحقق وعدۀ الهی که چون به وقوع بپیوندد بساط ظلم و جور در سرتاسر جهان برچیده شود و حکومت صالحان در زمین محقق گردد.


1. رک: ابن منظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص141؛ فیروزآبادی، قاموس الحیط، ج4، ص98؛ زبیدی، تاج العروس، مکتبة الحیاة، بیروت، ج8، ص252 و … .
2. ص / 18و 19.
3. کافی، کتاب النوادر، ج7، ص421.
4. اصول کافی، ج7، ص421.
5. اصول کافی، دارکتب الاسلامیه، ج7، ص141 و تهذیب الاحکام، دارکتب الاسلامیة، ج7، ص229.
6. شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج6، ص419.
7. بصائر الدرجات، محمدبن حسن صفار. موسسه اعلمی. ص279. کافی ج1 ص379.
8. مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت. ج17، ص365 و الارشاد، مفید، ج2، ص386.

+ نوشته شده توسط هاشم در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 19:5 |
عایشه دختر ابوبکر و همسر پیامبر است. کنیه او ام عبدالله و مادرش ام رومان دختر عمیر بن عامر بن وهمان بن حارث بن غنم بن مالک بن کنانه است. پیامبر در سال دوم یا سوم پس از هجرت با او ازدواج کرد زمانی که آن حضرت در گذشت عایشه، هجده ساله بود.

عایشه از آن پس تا هنگام مرگ به شخصیتی موثر تبدیل شد که حوادث زیادی را پدید آورد. در زمان پیامبر پس از اینکه پیامبر رازی را به او و همسر دیگرش حفصه گفت، برخلاف آنچه پیامبر گفته بود که آنرا افشا نکنند، آنها راز را بر ملا کردند. خداوند در همین زمینه آیاتی را در سرزنش این دو نازل فرمود. (آیات اولیه سوره تحریم)

در زمان عثمان، عایشه به یکی از سرسخت ترین مخالفان او تبدیل گردید. عثمان دستور داده بود که عطای او را قطع کنند. یک وقتی عثمان وارد مسجد شد. عایشه صدا زد که ای خیانتگر! در امانت خیانت کردی و رعیت را ضایع نمودی. عثمان در مقابل، آیه مربوط به زن حضرت نوح را بر وی تطبیق کرد.

زمانی دیگر عثمان کسانی را که به شرابخوری ولید بن عقبه شهادت داده بودند، تهدید به مجازات کرد. عایشه بر او بانگ زد که حدود شرعی را بلا اجرا گذاشته و گواهان را مورد اهانت خود قرار داده ای؟ آن شاهدان از ترس مجازات، به خانه عایشه پناه بردند. عایشه به عثمان می گفت: چه زود سنت و روش رسول خدا را ترک کردی. وی عثمان را نعثل (مردی یهودی) می نامید.
این سخنان که از دهان همسر پیامبر خارج می شد. تاثیر بسزایی در سقوط عثمان گذاشت این دشمنی تا جایی رسید که عایشه فتوای قتل عثمان را صادر کرد.

عایشه از زمان خود پیامبر با امیرالمومنین دشمنی داشت، لذا پس از خلافت امام علی، طلحه و زبیر که به مخالفت با آن حضرت پرداخته بودند، با علم به این امر نزد عایشه رفته و او را نیز با خود همراه ساختند.
آنها به بصره رفته و تعدادی را کشتند و بیت المال بصره را مصادره و عثمان بن حنیف حاکم بصره را مورد شکنجه قرار دادند. امیر المومنین بلافاصله همراه با سپاهی حرکت کردند و جنگ جمل میان آنها واقع شد. جمل به معنای شتر و حاکی از نقشی است که عایشه در جنگ داشته، چرا که عایشه بر شتر سرخ مویی سوار بود که سپاهیان از آن محافظت می کردند.

سرانجام امام حسن آن شتر را که نماد این سپاه بود از بین برد. وقتی جنگ با شکست سپاه جمل به پایان رسید. حضرت علی علیه السلام دستور داد تا عایشه را با احترام به مدینه باز گردانند. خود عایشه همیشه با یاد آوری این جریان تاسف می خورد و می گریست. اما نقش عایشه فراتر از این امور بود.

وقتی امام حسن مجتبی به شهادت رسید، خواستند آن حضرت را در جوار مرقد پیامبر دفن کنند. اما عایشه بار دیگر کینه خود را به اهل بیت نشان داد و گفت « چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد.» مروان بن حکم و دیگر بنی امیه نیز با دفن حضرت در آنجا مخالفت کردند بنابراین امام حسین که بنا به وصیت خود حضرت مجتبی نمی خواست خونی ریخته شود، آن حضرت را در بقیع دفن فرمود.

معاویه وقتی که به مدینه آمد با عایشه دیدار کرد نظر او را درباره ولایتعهدی یزید پرسید. عایشه مخالف آن بود. اما معاویه گفت که این قضای الهی است و مردم بیعت کرده اند.
وی هدایای زیادی را برای عایشه می فرستاد و حتی زمانی قرض های او را نیز پرداخت.
عایشه جزو دوازده پیشوای اهل سنت می باشد. او احادیث زیادی نقل کرده که برای اهل سنت بسیار مهم و معتبر می باشد.

منابع: تاریخ خلفا، ص 159 و 388.
سقیفه بنی ساعده، ص 145،
تاریخ ابن کثیر،‌ج 8، ص 136.

+ نوشته شده توسط هاشم در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 22:2 |