تبليغاتX
به نورالثقلین خوش آمدید
از فدك چه مى‏دانيم؟

فدك دهكده‏اى است كه در فاصله حدود 140 كيلومترى مدينه قرار داشت. قسمتى از آن باغستانهاى خرما با چشمه‏اى زاينده و بقيه زمينهاى حاصلخيز بود (1) و مجموع عايداتش در سال گاه به 70 هزار دينار طلا نقل شده است.

پس از پيروزى مسلمين در منطقه خيبر، يهوديان ساكن قلعه خيبر اموال خود را وانهاده، به طرف شام كوچ كردند. يهوديان فدك كه سراسيمه و هراسان شده بودند (2) ، با پيامبر اكرم(ص) قرارداد بستند كه نصف اراضى و باغستانهاى فدك را به حضرت واگذار كنند به اين شرط كه حق كشت و كار و برداشت در تمام اراضى با مباشرت ايشان باشد و آنها نيمى از كل محصول يا قيمت آن را به حضرت بپردازند و هرگاه رسول خدا(ص) صلاح دانست، آنها به كلى از منطقه كوچ كنند و پيامبر معادل املاك آنها در همه جا كه بخواهد، به ايشان ملك ديگرى بدهد. پس از اين قرارداد آيه‏اى از سوره حشر نازل گشت كه: «شما در آنچه خداوند از ايشان [يهود بنى‏نضير] به صورت فى‏ء [غنيمت] نصيب پيامبرش كرد، نه اسبهايتان را به تاخت درآوريد و نه شتران را; بلكه خداوند پيامبرانش را در مقابل هر كس كه بخواهد، پيروز مى‏كند; زيرا خدا بر هر كارى تواناست.» (3)

در ذيل اين آيه در تفسير مجمع‏البيان مى‏خوانيم: شما مسلمين همراه رسول‏خدا(ص) ... سوار بر اسب و شتر به سوى آنها نتاختيد; بلكه در نزديكى مدينه بود و پياده به آنجا رفتيد ... و خداوند به مسلمين به خاطر ترس و هراسى كه در دل آنها [يهود] انداخت، پيروزى عطا كرد و اموال آنها را به طور خالصه در اختيار پيامبر قرار داد تا با آن هر چه مى‏خواهد بكند.

البته طبق گفته سمهودى، تمامى فدك، ملك شخصى يهودى به نام مخيريق بود كه وى شخصا به پيامبر بخشيد و در جنگ احد كشته شد و برخى معتقدند كه به مرگ طبيعى از دنيا رفته اما پيش از مرگ وصيت نموده كه پيامبر اسلام مختار است هر گونه كه خواست در فدك تصرف نمايد. (4)

در هر صورت، چه مخيريق صلح كرده و فدك را به پيامبر(ص) بخشيده باشد و چه خمس غنائم خيبر باشد و چه بخشش يهود بنى‏نضير، به هر ترتيب جزو املاك خاص رسول خدا(ص) درآمده بود، تا آنكه آيه وآت ذا القربى حقه (5) [حق نزديكان را ادا نما] نازل شد.

شيخ طبرسى با سلسله اسنادش حديثى را از ابوسعيد خدرى اينگونه نقل كرده است: وقتى اين آيه نازل شد، رسول خدا(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشيد. (6)

مرحوم علامه بحرانى نيز در ذيل آيه ضمن نقل چند روايت از كتب معتبر به اين نكته كه حضرت رسول خدا(ص) در زمان حيات خويش و پس از نزول آيه فوق فدك را به زهراى اطهر عليها السلام بخشيد، تصريح كرده است. روايت اول از امام كاظم(ع)، روايت دوم از امام رضا عليه السلام ، روايت پنجم تا هشتم از امام صادق(ع) و روايت نهم از عطيه عوفى مى‏باشد. (7)

شيخ ذبيح‏الله محلاتى صاحب رياحين الشريعه نيز ذيل آيه مى‏نويسد: چون جبرئيل اين خبر را بياورد كه حق خويشان را بده، رسول خدا(ص) فرمود: اين خويشان كيانند؟ جبرئيل عرض كرد: دخترت فاطمه زهراست. حوائط [باغهاى] فدك [يعنى تمامى آن ] را به فاطمه تفويض بنما و حق خود را به او واگذار، چه خداوند متعال حق خويش را نيز به فاطمه واگذار فرموده. رسول خدا(ص) فاطمه را طلبيد و آيه مذكور را بر او قرائت فرمود و اموالى كه از فدك بهره رسول خدا(ص) شده بود، همه را به فاطمه(س) تسليم داد و باغ‏هاى فدك را تفويض فاطمه(س) فرمود.

آن مخدره عرض كرد: يا رسول الله آنچه به فرمان خدا بهره من شده است، همه را به شما واگذار كردم.

رسول خدا(ص) فرمود: اى نور ديده اين جمله [تمامى اين فدك] مخصوص تو است، آن را براى خود و فرزندان خود نگاه دار و دانسته باش كه بعد از من با تو از در دشمنى و عناد بيرون شوند و حيلها بسازند و خصومتها بياغازند تا فدك را از دست تو بيرون كنند.

آنگاه رسول خدا(ص) فرمان كرد تا بزرگان اقوام و معارف اصحاب حاضر شدند و در حضور ايشان حوائط فدك را با هر ملك و مال كه از آن اراضى ماخوذ داشته بود، به تسليم فاطمه(س) مقرر فرمود، سپس وثيقه‏اى نگاشت كه فدك با تمامت منافع آن مختص فاطمه(س) و فرزندان او حسن(ع) و حسين(ع) است. اين وقت فاطمه(س) دست تصرف فرا داشت و آن اموال و اثقال كه تعلق به او داشت، بر مسلمانان پخش كرد و هر سال به اندازه قوت خويش از فدك ماخوذ مى‏داشت و آنچه فاضل بود، بر مسلمانان قسمت مى‏فرمود و كارگزاران آن مخدره ضبط فدك مى‏نمودند تا رسول خدا(ص) رحلت نمود. (8)

آرى با ارتحال جانسوز پدر، ديرى نپاييد كه عمال حضرت زهرا(س) توسط خليفه اخراج شدند و فدك مانند خلافت‏به چنگ دشمنان اهل بيت: افتاد و البته حضرت فاطمه ساكت ننشست و دادخواهى نمود. وى مى‏دانست‏خليفه مى‏خواهد با غصب فدك منبع مالى بزرگ و فراوانى براى تثبيت‏خلافتش فراهم كند، مردم را بخرد و مخالفان خويش را از صحنه بدر كند. مى‏خواست‏ياران على را كه به نقل مرحوم سيد شرف‏الدين حدود 270 تن بودند ازدور حضرت بپراكند تا هيچگاه فكر مقابله و انقلاب بر عليه حكومت را در سر نپرورانند. يكى ديگر از انگيزه‏هاى غاصبين اين بود كه مى‏ديدند اگر فدك در دست اهل بيت‏باقى باشد و احسان و بخشش اهل بيت: را ببينيد، كم كم اين سؤال در ذهن مردم شكل مى‏گيرد كه چرا خلافت‏به دست اينان نيست؟

آرى اگر فاطمه(س) رفت و حق خويش را مطالبه كرد، براى مقابله با برداشت‏هاى باطل و نادرست غاصبين خلافت‏بود و مى‏دانست امروز با جعل احاديث‏ساختگى و اجتهاد مدرن و تبليغات دروغين فدك را حق خويش مى‏دانند و فردا نيز اصل اسلام را زير سؤال برده، به اهداف خود با اسم اسلام تحقق مى‏بخشند.

از طرف ديگر منافقان و مخالفان اهل بيت: مى‏ديدند اگر امروز فدك را به زهرا(س) برگردانند، فردا مجبور مى‏شوند خلافت را بازپس دهند. ابن ابى‏الحديد در اين باره مى‏نويسد: از استاد مدرسه غربى بغداد پرسيدم: آيا فاطمه(س) راست نمى‏گفت:

گفت: آرى.

پرسيدم: اگر چنين بود، چرا فدك را به او پس ندادند؟

لبخندى بر لب استاد نشست و گفت: اگر آن روز فدك را بدو مى‏داد، فردا خلافت‏شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست‏سخن وى را نپذيرد; چون قبول كرده بود كه هر چه دختر رسول خدا(ص) مى‏گويد، راست است. (9)

آرى به قول شهيد آية‏الله سيد محمد باقر صدر; «فدك رمزى بود كه در دل خود معناى بزرگى در برداشت‏» و آن انقلابى وسيع و فراگير بود كه ريشه ظلم و ستم را مى‏خشكانيد و براى ياوران حق و حقيقت پشتوانه‏اى عظيم محسوب مى‏گشت.

نزاع و دعوا بر سر چند نخل خرما و قطعه‏اى زمين نبود، زهرا(س) و على(ع) كسانى نبودند كه به مال دنيا چشم دوخته باشند. آنها حتى لقمه غذاى خود را - طبق تصريح قرآن كريم (10) - در هنگام افطار، آن هم سه روز پى در پى به مسكين و يتيم و اسير تقديم كردند. و فاطمه همان بانويى بود كه در شب عروسى لباس باارزش خويش را به زن محرومى هديه داد، حال چگونه مى‏توان باور كرد كه او خواهان دنيا باشد؟!

هرگز! او مى‏خواست‏با درآمد فدك به فقرا رسيدگى كند، همچنان كه اين كار را در 4 سال سرپرستى بر فدك انجام داد. او مى‏خواست‏با آن اموال همچون مادرش خديجه اسلام را به رهبرى على(ع) تقويت نمايد.

خطبه فدكيه آن حضرت را خوانده‏ايد؟ در آن خطبه تاريخى كه در مسجد پيامبر(ص)، در حضور خليفه و مردم - از پشت پرده - پس از حمد و ثناى خداى سبحان و تجليل از دين و قرآن، مردم را به يادآورى زحمات شبانه‏روزى پدرش محمد(ص) و شويش على(ع) فرا مى‏خواند و سعى كرد تا مردم حق را بشناسند و دنبال آن روان گردند و دست از سياست‏بازان از خدا بى‏خبر بشويند، آرى فدك رمزى بود كه پشت آن خلافت على(ع) نهفته بود.

خليفه نيز اين را به خوبى فهميده بود. لذا پس از خارج شدن حضرت از مسجد، رو به مردم كرد و طى سخنانى عوام فريبانه گناه را به گردن على(ع) انداخت و گفت اوست كه زهرا(س) را تحريك كرده [تا خلافت مرا مخدوش سازد.]

فاطمه زهرا همين محور بيان حقايق و ترغيب به اطاعت از على(ع)، در بستر بيمارى با زنان مهاجر و انصار بيان مى‏كند: ... از مردان شما بيزارم ... واى بر آنها چرا اجازه ندادند تا حق در جايگاه خويش قرار گيرد؟! و خلافت‏بر پايه‏هاى نبوت راست آيد؟! ... بخدا سوگند اگر جلو مى‏آمدند و على(ع) را براى كارى كه پيامبر(ص) بر عهده‏اش نهاده بود [خلافت] كمك مى‏كردند، ... آنها را به راه راست هدايت مى‏كرد ... و درهاى رحمت و بركت الهى از آسمان و زمين بر روى ايشان گشوده مى‏گشت ... (11)

بنابراين هدف زهراى مبارز عليها السلام براى همگان روشن بود و به همين خاطر دشمن با هدف قرار دادن كانون خطر، نواختن سيلى محكم بر چهره ملكوتى وى، ضربات شديد بر پشت و پهلو و زدن دست و پا با تازيانه، آتش زدن در خانه‏اى كه جبرئيل بى‏اجازه وارد نمى‏شد و مجروح كردن سينه مقدس آن مظلومه با ضربه ميخ بلند و آهنى بخشى از عقده‏هايش را خالى كرد.

سينه‏اى كز معرفت گنجينه اسرار بود كى سزاوار فشار آن در و ديوار بود؟

فدك در تاريخ
در طول تاريخ، فدك دست‏به دست در ميان خلفا مى‏گشت. گاه برخى از خلفاى اموى يا عباسى آن را به فرزندان زهرا(س) بازگرداندند; ولى دوباره خليفه بعدى بازمى‏ستاند; اما هيچگاه ائمه اطهار: پس از غصب فدك حاضر نشدند آن را تحويل بگيرند، چرا كه خلفا مى‏خواستند با اين كار صحه بر خلافت‏خويش نهند، و اگر آنها واقعا به اهل بيت عقيده داشتند، مى‏بايستى قبل از پس دادن فدك، خلافت را برمى‏گرداندند; لذا وقتى هارون از امام كاظم(ع) تقاضا كرد كه فدك را پس گيريد، حضرت ابتدا امتناع ورزيد، اما آنگاه با اصرار خليفه روبرو شد. حضرت فرمود: باشد، اما من با حدودش مى‏خواهم. هارون مى‏گويد: حدودش كدام است؟ حضرت مى‏فرمايد: اگر حدودش را بگويم تو آن را پس نخواهى داد.

- به حق جدت سوگند كه پس مى‏دهم.

حضرت فرمود: حد اول: عدن، حد دوم: سمرقند، حد سوم: افريقا و چهارم: سيف البحر ... و ارمنستان.

پس از بيان هر يك از حدود كه حضرت مى‏فرمود، رنگ هارون مى‏پريد و حالش متغير مى‏گشت.

وقتى سخن امام پايان پذيرفت، هارون گفت: چيزى براى ما باقى نگذاشتى ... حضرت فرمود: گفتم كه اگر حدودش را بگويم، پس نخواهى داد.

از همين جا بود كه هارون براى شهيد كردن امام مصمم شد. (12)

در زمينه فدك از سوى محققان عالى مقام كتب سودمند و مفيدى به جهان اسلام تقديم گشته است كه از آن ميان به 2 كتاب سودمند اشاره مى‏كنيم:

1 - كتاب «فدك فى التاريخ‏» تاليف شهيد آية‏الله سيد محمد باقر صدر كتاب به زبان عربى است و دو بار; اولين بار با نام «فدك در تاريخ‏» توسط محمود عابدى و بار دوم با نام «نقش سياسى و تاريخى فدك‏» توسط على اكبر حسنى ترجمه شده است.

2 - كتاب «فدك نحلة النبى‏6» تاليف مرحوم آية‏الله سيد محمد حسن قزوينى كه سيد احمد علم الهدى آن را به فارسى برگردانده است و ترجمه گرديده است، دكتر عبدالفتاح عبدالمقصود نيز مقدمه‏اى براى آن نگاشته است.

پى‏نوشتها:
1- معجم البلدان، (ف. د. ك)
2- اين نكته را محمد بن اسحاق صاحب مغازى و ديگران نقل كرده‏اند. (به اعيان الشيعه، ج‏1، ص‏314، چاپ دارالتعارف - بيروت، مراجعه شود.)
3- سوره حشر، آيه‏6.
4- وفاء الوفاء، ص‏153.
5- سوره اسراء، آيه‏26.
6- مجمع البيان، ذيل آيه‏26 سوره اسراء.
7- تفسير البرهان، ذيل آيه، ج‏3، ص‏520، چاپ مؤسسة البعثة - قم.
8- رياحين الشريعة، ج‏1، ص‏306، چاپ دارالكتب الاسلامية، طهران.
9- شرح ابن ابى‏الحديد، ج‏16، ص‏284.
10- سوره هل اتى، آيه 8.
11- بحارالانوار، ج‏43، ص‏159، چاپ مؤسسة‏الوفاء - بيروت.
12- بحارالانوار، ج‏48، ص‏144.
+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 9:59 |

غصب فدك


در معجم البلدان آمده است:

«فدك، روستایى است كه فاصله آن تا مدینه دو روز و بنا بر قولى سه روز است. در آن چشمه‏اى جوشان و درختان نخل فراوانى است. خداوند در سال هفتم هجرت این زمین را از راه انعقاد صلح به غنیمت ‏به رسول خدا (ص) داد. و سرزمینى است كه از راه صلح فتح شده است. در برخى موارد جان مردم آن سرزمین حفظ مى‏شود و زمین آنان متعلق به خود آنهاست و در برخى موارد مصالحه مى‏كنند كه تمام یا قسمتى از آن سرزمین از آن پیامبر (ص) باشد. این سرزمینى بود كه هیچ مركب و مركب سوارى در آن نتاخته بود و تماماً و خالصاً متعلق به پیغمبر است. »

در این مجلد، ما در دو جا از فدك یاد كرده‏ایم، یكى پس از ذكر«غزوه خیبر»و دیگرى پس از ذكر«سریه ذات السلاسل‏»، زیرا پیامبر (ص) سریه‏اى را با على (ع) به فدك اعزام كرد چون پى برده بود كه مردم فدك مى‏خواهند با اهالى خیبر بر ضد پیامبر (ص) همدست‏شوند. این واقعه پیش از فتح خیبر روى داده است. اهل فدك با شنیدن خبر آمدن على (ع)، و همراهانش راه گریز در پیش گرفتند. على (ع) ، نیز اموال و دارایی هاى آنان را به غنیمت گرفت. اما فدك آن روز توسط مسلمانان فتح نشد. در پى این سریه مردم فدك كه ترسیده بودند دست از یارى اهالى خیبر برداشتند و چون خیبر به دست مسلمانان افتاد، مردم فدك بیشتر بیمناك شده به پیامبر (ص) پیغام فرستادند و با او مصالحه كردند.

محدثان و سیره نویسان و مورخان و از جمله محمد بن اسحاق صاحب كتاب المغازى روایت كرده است:

«چون رسول خدا (ص) از كار خیبر فراغ یافت، خداوند در دل هاى ساكنان فدك ترس‏انداخت. آنان به رسول خدا (ص) پیغام دادند و با او بر نیمى از فدك مصالحه كردند.»وى گوید:«فدك خالصا از آن رسول خدا (ص) بود زیرا هیچ مركب و مركب سوارى بر آن نتاخته بود.

پیامبر مردم فدك را در همان دیارشان ابقا كرد و با آنان بر همین نیمه از زمین پیمان مزارعه و مساقات بست.

چون پیامبر (ص) چشم از جهان فروبست فاطمه خواستار میراث خود شد. ابوبكر از پیامبر (ص) روایت كرد كه گفت:ما گروه پیامبران، ارث برجاى نمى‏گذاریم و آن چه باقى گذاریم صدقه است. اصولیون اهل سنت نیز به این حدیث، بنا بر آن كه خبر واحد را حجت مى‏دانند، احتجاج مى‏كنند.»آنها مى‏گویند: ابو بكر این حدیث را نقل كرده است و اصحاب آن را پذیرفته‏اند پس اجماع شده است.

از طرفى فاطمه خواستار عطا (نحله) خویش شد و گفت كه پیامبر فدك را به او بخشیده است. ابوبكر از او شاهد خواست. على و ام ایمن براى فاطمه گواهى دادند اما ابوبكر گفت:اى دختر رسول خدا! مى‏دانى كه جز شهادت دو مرد یا شهادت یك مرد و دو زن مورد قبول نیست.

ابن ابى الحدید گوید:

«از على بن الفارقى مدرس مدرسه غریبه بغداد پرسیدم: آیا فاطمه در ادعاى خود راستگو بود؟ گفت:آرى. گفتم پس چرا اگر راست مى‏گفت ابوبكر فدك را به او باز پس نداد؟! تبسمى كرد و با همه وقار و جدیت و حیاى خود سخن لطیف و نیكویى گفت. وى اظهار داشت: اگر آن روز ابوبكر به مجرد دعوى فاطمه، فدك را به او پس مى‏داد، فردا دوباره فاطمه پیش او مى‏رفت و براى همسر خویش خلافت را ادعا مى‏كرد و ابوبكر را از مقام خلافت ‏خلع مى‏كرد و آنگاه ابو بكر هیچ عذر و دفاعى از خود نداشت. زیرا ابوبكر به خود قبولانیده بود كه فاطمه در آن چه ادعا مى‏كند راستگوست و براى اثبات ادعاى خود به بینه نیاز ندارد!»

ابن ابى الحدید گوید:

«اگر چه الفارقى این حرف را به طنز و شوخى گفته است اما سخن او را مى‏توان درست دانست. »

فاطمه به روایت ابوبكر اذعان نكرد و همچنان بر گرفتن عطاى خویش از پیامبر (ص) پاى فشارى به خرج مى‏داد.

بخارى در صحیح در باب‏«فرض الخمس‏»از عایشه ام المؤمنین نقل كرده است كه فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) پس از وفات پیامبر از ابوبكر خواست میراثش را از آن چه كه خداوند به پیامبرش بخشیده بود، برایش تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:

رسول خدا فرموده است:«ما ارث نمى‏گذاریم و آن چه پس از ما باقى بماند صدقه است. »فاطمه (س) با شنیدن این جواب خشمگین شد و از ابوبكر تا گاه مرگ كناره جست. او شش ماه پس از رسول خدا زیست.

عایشه گوید: فاطمه خواستار بهره خود از میراث رسول خدا (ص) از خیبر و فدك و صدقه‏اش در مدینه شد، اما ابوبكر از دادن آنها امتناع كرد.

بخارى همچنین در صحیح همان قولى را كه از كتاب المغازى درباره غزوه خیبر نقل كردیم، آورده است تا آن جا كه مى‏گوید:

«وقتى ابوبكر از باز پس دادن فدك امتناع ورزید فاطمه از او به كلى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن كه از دنیا رفت. چون وفات یافت همسرش شبانه او را به خاك سپرد و ابوبكر را مطلع نساخت و خود بر پیكر او نماز گزارد. »

ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبیر نقل كرده است كه عایشه همسر پیامبر (ص) به او خبر داد كه فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پیامبر (ص) از ابوبكر خواست تا میراث او را كه خداوند به پیامبرش ارزانى داشته بود، برایش تقسیم كند، اما ابوبكر به او گفت كه رسول خدا فرمود:

«ما میراث برده نشویم و آن چه بر جاى گذاریم صدقه است.» فاطمه از شنیدن این سخن خشمگین شد، وى شش ماه پس از وفات پیامبر (ص) زیست.

بخارى در باب سخن رسول خدا (ص) كه فرمود:«لا نورث، ما تركناه صدقة‏»به اسناد خود از معمر از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه فاطمه و عباس نزد ابوبكر آمده خواستار میراث خود از رسول خدا شدند. آن دو در آن هنگام براى گرفتن زمین پیامبر از فدك، و سهم او از خیبر آمده بودند. ابوبكر به آن دو گفت: از رسول خدا شنیدم كه مى‏فرمود:

«ما ارث برده نشویم آن چه باقى گذاریم صدقه است. كه خاندان محمد (ص) از این مال مى‏خورند. »

وى گوید:

«پس فاطمه از ابوبكر دورى جست و تا زمانى كه مُرد با ابوبكر سخن نگفت. »

اما احمد نیز از عبد الرزاق از معمر، همین روایت را نقل كرده است. همچنین احمد از یعقوب بن ابراهیم از پدرش از صالح بن كیسان از زهرى از عروه از عایشه، نقل كرده است كه‏ گفت:

«فاطمه (س) پس از وفات رسول خدا (ص) از ابوبكر خواست تا میراثش را از آن چه كه خداوند بر پیامبر بخشیده بود، تقسیم كند. اما ابوبكر به او گفت:رسول خدا (ص) فرمود:

«ما ارث برده نشویم و آن چه باقى گذاریم صدقه است.» فاطمه خشمگین شد و ابوبكر را ترك كرد و تا زمان مرگ با او سخن نگفت. وى شش ماه پس از پیامبر زندگى كرد. آنگاه وى تمام حدیث را نقل كرده است. ابن كثیر در تاریخ خود از امام احمد نقل كرده است كه گفت: چنان كه معلوم است على هم به این روایت اذعان نكرده است. او در یكى از خطبه‏هایش گوید:

«بلى در دست ما از آن چه آسمان بر آن سایه افكنده بود تنها فدك بود كه نفوس گروهى بر آن بخل به خرج دادند و نفوس گروه دیگرى از آن گذشتند و چه خوب داورى است خداوند. »

سیره معصومان ج 2 ص 60 تا 63

فاطمه دختر پیامبر (ص)

+ نوشته شده توسط هاشم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 12:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

دوستان٬ خیلی دوست دارم در مورد امام زمان ع حرف بزنم . ولی همیشه زبانم عاجزه .

  دوستان میدونید تمام روایات و شواهدی که در کتب شیعه و کتب اهل سنت و تمام کتب آسمانی از مهدی موعود خیلی سخن اومده؟؟؟

    عزیزان آیا راجب جزیره الخضراء چیزی میدونید اصلا در موردش مطالعه کردید. ؟؟

     آیا میدونید نزدیکترین علامات ظهور اتفاق افتادن یا نه ؟؟؟

آیا تا حالا فکر کردید که چطور میشه حس کرد که داریم نزدیک میشیم به اون موعدی که خدا گفته ؟

میدونم زیاد فکر نمی کنیم .... !!!

ولی بیائید از امروز در این موارد فکر کنیم تعمق کنیم ٬ ببینیم آیا اون کسی که ما منتظر اونیم آیا داره نزدیک میشه یا نه ٬ بیاییم فکر کنیم که چقدر دیگه باید منتظر بمونیم . همه اینها و همه ماها نیازمند اینها هستیم .

دوستان من ٬امام نزدیک است خیلی نزدیک ٬ نزدیکتر از آنچه فکرش رو بکنید.

من شما رو دعوت به فکر و تعمق در این مبحث میکنم .

اگر مطالبی خواستید . حتما در خدمت شما عزیزان خواهم بود.

 

+ نوشته شده توسط هاشم در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 17:46 |