تبليغاتX
به نورالثقلین خوش آمدید
بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم :

        انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا و هما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض .

این حدیث بشکل متواتر از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده و ما را بر این اساس موظف می کند که بر طبق قول پیامبر اکرم (ص) رفتار کنیم .

این حدیث در صحیح مسلم که یکی از صحاح معتبر اهل سنت است نقل شده . مسلم بن حجاح شاگرد اول محمد بن اسماعیل ( بخاری ) است . در واقع بعد صحیح بخاری به عقیده آنها صحیح مسلم معتبرترین کتاب است .

  و خوب ما وقتی این حدیث رو از این کتاب و مرجع استناد می کنیم ٬ طبیعتا باید قبول کرد که اهل بیت علیهم السلام هیچ وقت از قرآن جدایی پذیر نیستند و نه قرآن از آنها جدا می شود . ( لن یفترقا حتی یردا علی الحوض  ) .

  حال قضاوت با شماست ...

+ نوشته شده توسط هاشم در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:7 |
 

آيه تطهير در تفسير پيامبر صلى الله عليه وآله

     بدون شك رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله آگاه‏ترين مردمان به قرآن، معانى، اشارات واهداف، و به هنگام پيچيدگى امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع وملاذ ديگران است. آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب مى‏كند اين است‏كه بعضى اوقات - بى آن‏كه پرسشى در كار باشد - رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله حتى درمواردى كه در ابتدا گمان مى‏رود از امور واضح است، دست‏به كار شده‏به توضيح و تبيين آن مى‏پردازد. با اين حال، هنگامى دچار شگفتى مى‏شويم كه‏مى‏بينيم خط بازى‏هاى سياسى و تعصبات جاهلى تلاش دارد همان چيز رابا دستان خيانت‏گر خويش دچار تحريف و دگرگونى سازد كه رسول خداصلى الله عليه وآله‏به توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از وراى پرده‏اى شفاف‏به غيب مى‏نگريسته است. ليكن از آن جايى كه اين تلاش مذبوحانه به حذف،زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريبا ممتنع و غير عملى‏نموده است.

آنان براى رسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيده‏اند كه به جاى‏تحريف مبانى و كلمات قرآن، به تحريف معانى و دلالت‏هاى آن بپردازند.امام باقرعليه السلام در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشاره‏فرموده است. آن جا كه مى‏فرمايد:

اقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهال‏يعجبهم حفظهم للرواية والعلماء يحزنهم تركهم للرعاية (1) .

آنان حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغييردادند، قرآن را روايت مى‏كنند، اما حدودش را رعايت نمى‏كنند. جاهلان ازاين كه روايت قرآن را حفظ كرده‏اند تعجب مى‏كنند و عالمان از اين كه حدودآن را ترك كرده‏اند اندوهگين هستند.

اين دقيقا همان چيزى است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست.آيه‏اى كه درباره اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله، كه مركز رسالت و محل رفت و آمدفرشتگان هستند نازل گشت. زيرا به رغم تاكيدهاى فراوان و پى در پى‏پيامبرصلى الله عليه وآله كه چندين ماه و شايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت،مبنى بر اين كه مراد از «اهل بيت‏» در آيه تطهير، فقط اهل كساء هستندو به استناد اين آيه مباركه از تمامى گناهان پاكيزه‏اند; هجوم ديوانه‏وارى‏را مى‏يابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مساله از جايگاه حقيقى‏اش‏و برانگيختن شبهاتى پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتى اگر به قيمت‏تكذيب پيامبر صلى الله عليه وآله و رد گفتار آن گرامى به صورتى زيركانه و پنهانى‏تمام شود!

روايت مفسر قرآن

روايات بسيار زياد آمده كه تاكيد دارد مقصود از «اهل بيت‏» در آيه‏تطهير، اهل كساء هستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب‏مختلف نقل كرده‏اند و گذشته از اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريق‏اهل سنت هم به تواتر روايت‏شده است. اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم،على، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام.

محقق كركى‏رحمه الله مى‏گويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيرون‏است، اين مساله به تواتر رسيده، مفيد يقين مى‏باشد. كدام حديث در سنت ازاين روايت محكم‏تر است كه روايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروان‏حقيقت كه ياران خاص و خالص اهل‏بيت مى‏باشند - بر نقل آن اتفاق نظردارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را رد كنند، هيچ روايتى در سنت‏نمى‏ماند مگر اين كه مردود باشد.» (2)

به تعبير مسكانى: «روايات درباره آن فراوان است.» (3) و به تعبير ديگرى:«كثرت آن قابل شمارش نيست.» (4)

ديگرى گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كرده‏اند.» (5) .

اين مطلب را اين گونه تفسير كرده‏اند كه مفسران در شمول آيه تطهير براهل كساء اجماع دارند. اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبرصلى الله عليه وآله هم درآن داخل هستند يا نه؟ يا منظور، اجماع كسانى است كه در امر شان نزول ومانند آن گفته آنان معتبر است. نقل اين گفته پيش از اين آمد.

علامه طباطبائى‏رحمه الله مى‏گويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديث‏افزون مى‏شود. رواياتى كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتى كه‏از اين دست از طريق شيعه رسيده فزونى دارد. اهل سنت آن را از طرق‏فراوان از ام‏سلمه، عايشه، ابوسعيد خدرى، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء،ابن عباس، ثوبان غلام پيامبرصلى الله عليه وآله، عبد الله بن جعفر، على و حسن بن على‏عليهما السلام‏روايت كرده‏اند كه نزديك به چهل طريق مى‏شود. شيعه آن را از على، سجاد،باقر، صادق، رضاعليهم السلام، ام سلمه، ابوذر، ابوليلى، ابوالاسود دئلى، عمرو بن ميمون‏اودى و سعد بن ابى وقاص از چند طريق روايت كرده‏اند.» (6) .

با مراجعه به اين روايات و سندهاى آن روشن مى‏شود كه راويان آن بيش‏از اين است. كافى است‏بدانيم كه يكى از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابى‏تاليف كرده و اولين مجلد آن را كه بالغ بر چهارصد صفحه مى‏شود به بيان‏متون حديث اختصاص داده است. وى اين روايت را از بيش از پنجاه تن ازصحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراوانى است كه از امامان‏دوازده‏گانه عصمت و طهارت‏عليهم السلام و نيز از طريق تابعين وايت‏شده است. اين‏كتاب را سيدعلى موحد ابطحى تحت عنوان آية التطهير فى احاديث‏الفريقين [ آيه تطهير در احاديث‏شيعه و سنى] نوشته است. خداوند او راپاداش نيكو دهد.

قندوزى حنفى پس از نقل گفته مودة القربى كه مى‏گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله‏پس از فرود آمدن آيه: وامر اهلك بالصلاة واصطبر عليها...، مدت نه ماه‏به در خانه فاطمه مى‏آمد و مى‏گفت: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس‏اهل البيت و يطهركم تطهيرا; چنين گفته: «اين خبر از سى‏صد تن از صحابه‏روايت‏شده است.» (7) .

نكته جالب اين كه: آن مرد منحرف از على‏عليه السلام و خاندان او هم كه‏تلاش دارد بيش‏تر رواياتى را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهى جزاعتراف به صحت‏حديث كساء نيافته است. وى مى‏گويد: «اما حديث كساءصحيح است.» (8) .

در اين جا به مقدارى كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديث‏كساء و منابع آن اشاره مى‏كنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخص‏خواهيم كرد كه اين آيه مباركه بر خصوص آنان تطبيق مى‏كند، بدون اين كه‏بخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكه سياق آيه هم به صورت قوى وكاملا آشكارى اين مطلب را تقويت و تاييد مى‏كند. سپس به دلايلى‏اشاره مى‏كنيم كه ديگران در تاييد اقوال خويش آورده‏اند، مانند كارى كه درفصل اول كرديم.

منابع حديث كساء

حديث كساء، متون فراوانى از طريق بسيارى از صحابه و تابعين دارد. تمام‏اين متون مى‏رساند كه رسول خداصلى الله عليه وآله پارچه‏اى به دست گرفت و على، فاطمه،حسن و حسين‏عليهم السلام را زير آن برد و فرمود:

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.

بعضى از روايات مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله براى پاكيزگى آنان دعا فرمود. (9) .

اين همه تاكيد چرا؟

ملاحظه مى‏شود كه رسول خداصلى الله عليه وآله اصرار شديدى بر اين مساله داشت وتلاش كرد تا هرچه بيش‏تر به ثبوت، تاكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردم‏بپردازد.

آن‏گاه به زدودن هرگونه شبهه يا شك و ترديدى درباره مصاديق‏اهل بيت در آيه تطهير پرداخت و هر فرصتى را از صاحبان اغراض سياسى وتمايلات و تعصبات جاهلى براى تحريف يا تضعيف آن گرفت.رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله اين كار را از طريق شيوه عملى‏اى كه در پيش گرفت وطرح بسيار مناسبى كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرت‏صلى الله عليه وآله مدت‏شش ماه (10) هرگاه كه براى نماز از خانه‏اش بيرون مى‏رفت، به حجره فاطمه‏عليها السلام‏مى‏آمد و مى‏گفت:

الصلاة يا اهل البيت، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت‏ويطهركم تطهيرا.

نماز، اى اهل‏بيت! و آن‏گاه آيه مباركه تطهير را تلاوت مى‏فرمود.

اين مطلب از چندين نفر روايت‏شده است. بعضى نه ماه گفته‏اند. (11) .

به نظر ما ممكن است‏يكى از دو رقم 9 و 6 [كه در عربى بدين صورت‏نوشته مى‏شود: تسعه - سته] به دليل نبود نقطه در سابق و نيز نزديكى‏رسم الخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگرى باشد.

چهل صبح (12) ، يك ماه (13) ، هفت ماه (14) ، هشت ماه (15) ، ده ماه (16) ، هفده ماه (17) ونوزده ماه (18) . در برخى از منقولات رقم معينى بيان نشده است. (19) هم‏چنين‏گفته‏اند: پيامبرصلى الله عليه وآله تا آخر عمر بدين كار ادامه داد. (20) بعضى گفته‏اند: «اين خبربا اسناد، از سى‏صد تن از صحابه روايت‏شده است. بعضى هجده ماه و بعضى‏ده ماه گفته‏اند.» (21) .

راز اختلاف

روشن است كه اختلاف در مدت، نه موجب سستى روايت مى‏شود ونه موجب شك در اصل واقعه. آنچه مى‏توان در اين‏جا بيان كرد و به پذيرش‏نزديك مى‏نمايد، اين است كه هر يك از ناقلان آنچه را خود ديده، نقل كرده‏است. شايد بعضى يك ماه، بعضى ديگر شش ماه يا هشت ماه و يا تا آخرزندگانى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مراقب اين كار بوده‏اند. همين گونه است در موردساير ارقامى كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويان مشاهدات شخصى‏خود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفى كند. نيز ممكن است‏رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طى هر كدام استمرارداشته، انجام داده باشد. در آغاز فصل پنجم وجه كامل‏تر و معقول‏ترى را درجمع اين ارقام خواهيم آورد. ان شاءالله تعالى.

آيه تطهير و زنان پيامبرصلى الله عليه وآله

اخبار و روايات مى‏رساند كه آيه تطهير، زنان پيامبرصلى الله عليه وآله رادر بر نمى‏گيرد. اين روايات، هر گونه شك و شبهه‏اى را در اين باره نفى كرده‏است; چه با صراحت تمام بيان مى‏دارد كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله از ورود عايشه به‏زير پارچه جلوگيرى كرد و نيز تصريح دارد كه عايشه از اهل‏بيت نيست.در مورد ام سلمه و ساير زنان پيامبرصلى الله عليه وآله نيز چنين است. در اين باره به متون‏مختلف زير توجه فرماييد:

در واقعه كساء، عايشه به پيامبرصلى الله عليه وآله گفت: آيا من هم از اهل‏بيت توهستم؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: برو كنار، تو پايان خوشى دارى. (22) .

در متن ديگرى آمده: آن حضرت‏صلى الله عليه وآله زينب را از اين كه همراه آنان زيرپارچه كساء رود بازداشت و به او فرمود: در جاى خود بايست. تو، ان‏شاءالله‏تعالى، پايان خوشى دارى. (23) .

متون ديگر مى‏گويد: در آن موقع ام سلمه گفت: خداوندا! مرا از آنان‏گردان! پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: در جاى خود باش، تو خوبى. (24) .

يا گفت: يا پيامبر خدا! آيا من از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاى خود باش،تو خوبى. (25) .

يا گفت: من نيز آمدم تا همراه آنان زير پارچه روم. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود:درجاى خود باش. تو خوبى. (26) .

يا گفت: اى رسول خدا! مرا هم با آنان داخل كن. فرمود: اى ام سلمه! تو اززنان شايسته من هستى، اما در اين مكان احدى وارد نمى‏شود، مگر اين كه ازمن باشد. (27) .

يا اين‏كه پيامبرصلى الله عليه وآله به او فرمود: تو پايان خوشى دارى يا تو خوبى. (28) .

يا اين‏كه ام سلمه گفت: اى رسول خدا! آيا من از اهل بيت تو نيستم؟فرمود: تو پايان خوشى دارى. تو از همسران پيامبرى. (29) .

يا فرمود: تو پايان خوشى دارى و از بهترين همسران من هستى. (30) .

يا گفت: آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشى دارى اما اينان‏اهل من هستند. (31) .

تكرار حادثه

روشن است كه هرگاه نقل يك واقعه متعدد شود، اجمال و تفصيل، و بيان‏بعضى از خصوصيات و حذف آن در مواردى، نقل حرف به حرف نص واقعه‏و يا نقل به معناى آن، امرى عادى و طبيعى باشد، نه موجب سستى روايت ونه باعث ضعف آن.

بعضى مى‏گويند: «ظاهرا اين كار پيامبرصلى الله عليه وآله چند بار در خانه ام سلمه‏تكرار شده است. آنچه بر اين گفته دلالت دارد، اختلاف هيئت اجتماع آنان وچيزى كه ايشان را زير آن قرار داد و دعاى پيامبر براى آنان و نيز پاسخ‏ام‏سلمه است.» (32) .

شايد اين كار در خانه زنان ديگر پيامبرصلى الله عليه وآله هم تكرار شده باشد،همان‏گونه كه روايت زير بر آن دلالت دارد. اين روايت مى‏گويد: عايشه ازپيامبرصلى الله عليه وآله اجازه خواست كه او هم زير پارچه رود، اما پيامبرصلى الله عليه وآله او را از اين‏كار بازداشت و فرمود: كنار برو. در مورد زينب، همسر ديگر پيامبرصلى الله عليه وآله نيزهمين‏طور است.

مستفيض يا متواتر

بعضى تلاش كرده‏اند تا در تواتر حديث كساء تشكيك كنند. بدين اعتباركه متضمن اين معناست كه على و فاطمه زهراعليها السلام در كنار رسول خداصلى الله عليه وآله‏خوابيده بودند، اما معقول نيست كه اينان در مقابل ديدگان مردم بيگانه‏بخوابند. همين‏طور معقول نيست كه همسر پيامبرصلى الله عليه وآله تمايل خود را براى‏خوابيدن در كنار شوهرش [پيامبرصلى الله عليه وآله] در حالى ابراز دارد كه مردم پيرامون‏آنان حضور دارند و صداى‏شان را مى‏شنوند و آنان را مى‏بينند.

معناى اين سخن آن است كه اين واقعه در داخل خانه و آن‏جا كه احدى‏غير از پيامبرصلى الله عليه وآله و على و فاطمه و حسن و حسين‏عليهم السلام و ام سلمه حضورنداشت، به وقوع پيوسته است. لذا افراد ديگرى در آن‏جا حاضر نبوده‏اند تا اين‏واقعه را به طور مستقيم و آن‏گونه كه خود ديده‏اند، نقل كنند. بنابراين، نقل‏روايت در همين افراد منحصر مى‏شود.

آرى، ممكن است كه عمر بن ام سلمه كه در آن موقع پنج‏يا شش ساله بود،در اين واقعه حضور داشته و آن را بنابر ديد خود نقل كرده باشد.

بنابراين معلوم مى‏شود كسانى كه غير از اين شش تن واقعه را نقل كرده وبه نام احدى از اينان تصريح نكرده‏اند، واسطه نقل را انداخته‏اند.

از آنچه گذشت‏به دست مى‏آيد كه حديث كساء در تمام طبقات متواترنيست، بلكه مستفيض است; زيرا روايت آن منحصر به چهار تن از اين افرادشش گانه است; زيرا ما روايت اين حديث را نه از پيامبرصلى الله عليه وآله ديده‏ايم و نه ازفاطمه. (33) .

پاسخ ما اين است كه:

1. شايد كسانى روايت على و حسن و حسين‏عليهم السلام را با وجود اين كه امامان‏معصوم و پاكيزه‏اند، نپذيرند، بلكه لازم بدانند كه ديگران هم به آنان منضم‏باشند تا روايت اينان به نظرشان صحيح آيد.

2. اين مساله - همان‏گونه كه بيان شد - از ده‏ها تن از صحابه، از طرق‏گوناگون و الفاظ مختلف نقل شده است. موحد ابطحى در كتاب خود«آية‏التطهير فى احاديث الفريقين‏» تعداد زيادى از اين روايات را آورده است.

غير معقول است كه در تمام اين روايات، واسطه‏ها حذف شده باشند.آرى، ممكن است در يك يا دو و احتمالا سه مورد، بنا به دلايل استثنايى وغير دائمى، واسطه‏ها حذف شوند، اما حذف آن در ده‏ها مورد آن هم در يك‏مساله خاص، بى‏نهايت‏بعيد و بلكه غير معقول و غير قابل قبول به نظرمى‏رسد.

3. شمارى از اين راويان تصريح كرده‏اند كه خودشان در اين واقعه حضورداشته و آن را از نزديك با چشمان خود مشاهده كرده‏اند و يا پيامبرصلى الله عليه وآله راچندين ماه ديده‏اند كه به در خانه فاطمه‏عليها السلام مى‏آمد تا مضمون آيه مباركه راتاكيد نمايد. اين بدان معناست كه واسطه نه عمدا حذف شده است و نه سهوا.

4. راويان بخشى از اين روايات با صراحت گفته‏اند كه تصريح پيامبرصلى الله عليه وآله‏مبنى بر فرود آمدن اين آيه درباره پنج تن را به گوش خود و يا از على يافاطمه يا حسن و حسين شنيده‏اند. همين تواتر نقل براى ثبوت مساله كافى‏است و هرگاه اين مطلب از رسول خداصلى الله عليه وآله ثابت‏شود، تكذيب پيامبرصلى الله عليه وآله كفرو خروج از دين است و حتى تكذيب على‏عليه السلام كه همواره با حق است و حق بااو و نيز ساير پنج تن; زيرا تكذيب آنان، تكذيب پيامبرصلى الله عليه وآله است.

5. چرا اين نويسنده مدعى است كه در حديث كساء آمده كه فاطمه زيرپارچه در كنار على‏عليه السلام و پيامبرصلى الله عليه وآله و حسن و حسين‏عليهما السلام و در مقابل ديدگان‏مردان بيگانه خوابيد؟! در حالى كه اين حديث تصريح دارد كه پيامبرصلى الله عليه وآله آنان‏را جمع كرد و با پارچه پوشيد و آن گاه اين آيه شريفه فرود آمد. روايت جابربه نشستن زير پارچه و نه خوابيدن زير آن تصريح دارد. جابر بن عبدالله ازعلى‏عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به پيامبرصلى الله عليه وآله گفت: نشستن ما زير اين‏پارچه چه فضيلتى دارد؟ اين همان روايتى است كه همين نويسنده بدان استنادو اعتماد كرده و همان‏گونه كه ملاحظه كرديد در آن هيچ‏گونه ذكرى از خواب‏نشده است!

پى‏نوشتها:

1) ر.ك: فروع كافى، ج‏8، ص‏53; بحار الانوار، ج‏75، ص‏359; الوافى، ج‏5، ص‏274; المحجة‏البيضاء، ج‏2، ص‏264; البيان، ص‏249.
2) نفحات اللاهوت، ص‏85.
3) شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏10.
4) تاويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏456.
5) نهج الحق و كشف الصدق، ص‏173.
6) الميزان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص‏13.
7) ينابيع الموده، ص‏174.
8) منهاج السنه، ج‏3، ص‏4 و ج‏4، ص‏20.
9) درباره اين احاديث‏بسيار فراوان داراى اختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج‏22، ص‏5 و 7; الدرالمنثور، ج‏5، ص‏198 - 199; فتح القدير، ج‏4، ص‏271 - 279; جوامع الجامع، ص‏372; التسهيل‏لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137; تاويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459; الطرائف، ص‏130 - 132;مجمع البيان، ج‏9، ص‏138 و ج‏8، 356 - 357; بحارالانوار، ج‏35، ص‏206 و 223 و ج‏45،ص‏199 و ج‏37، ص‏35 - 36; نهج‏الحق، ص‏173 - 175; صحيح مسلم، ج‏7، ص‏130; كشف اليقين‏فى فضائل امير المؤمنين، ص‏405; الايضاح، ص‏170; مسند احمد، ج‏4، ص‏107 و ج‏3، ص‏259 و285 و ج‏6، ص‏292، 298 و304 و ج‏1، ص‏331; المعجم الصغير، ج‏1، ص‏65 و 135; الجامع‏الصحيح، ج‏5، ص‏663، 699 و 351 - 352 و ص‏133، 146، 147، 158 و 172; التبيان، ج‏8،ص‏307 و 309; احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏1 - 69و ج‏3، ص‏31 - 53 و ج‏2،ص‏502 - 573 و ج‏14، ص‏105 - 400 و ج‏18، ص‏383 - 359; ذكر اخبار اصبهان، ج‏1، ص‏108;الفصول المهمة، ص‏7 - 8; الاصابه، ج‏2، ص‏509 و ج‏4، ص‏378; الصواعق المحرقه، ص‏137 و141 - 143; تفسير نور الثقلين، ج‏4، ص‏270 - 277; فضائل الخمسه من الصاح السته، ج‏1،ص‏224 - 243; ينابيع الموده، ص‏107 - 108، 167 - 174 و 193; العقد الفريد، ج‏4، ص‏313;التاريخ الكبير، بخارى، ج‏1، قسم‏2/ ص‏69 - 70، 110 و 197; انساب الاشراف، ج‏2،ص‏104 - 106; الكافى، ج‏1، ص‏287; تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278، و ج‏9، ص‏26 - 27; مناقب‏خوارزمى، ص‏23 و 224; السيرة النبويه، ج‏2، ص‏300; السنن الكبرى، ج‏2، ص‏149 - 153 و ج‏7،ص‏63; البداية والنهايه، ج‏5، ص‏321 و ج‏8، ص‏35 و 205.
10) جامع البيان، ج‏22، ص‏5; التفسير الحديث، ج‏8، ص‏262; الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; الفصول‏المهمه، ص‏8; ينابيع الموده، ص‏108، 260 و 193; مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏121 و 168; البرهان،ج‏3، ص‏324; مسند احمد، ج‏3، ص‏258 - 259.
11) الدر المنثور، ج 5، ص 199; الطرائف، ص 128; مناقب خوارزمى، ص 13; بحارالانوار، ج 35،ص 223; احقاق الحق، ج 2، ص 563; مشكل الآثار، ج 1، ص 338 - 339; ذخائر العقبى،ص 24 - 25; كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص 405; بحارالانوار، ج 35، ص 214و 223.
12) الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; مناقب خوارزمى، ص‏23; وفاء الوفاء، ج‏2، ص‏45 و 467; شواهدالتنزيل، ج‏2، ص‏27 - 28 و 51; البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313 - 314; امالى صدوق، ج‏1،ص‏257; بحار الانوار، ج‏35، ص‏145، 209، 213 و 216.
13) مسند طيالسى، ص‏274; اسد الغابه، ج‏5، ص‏66.
14) جامع البيان، ج‏22، ص‏6; فتح القدير، ج‏4، ص‏280; شواهد التنزيل، ج‏2،ص‏50 و 91;نورالابصار، ص‏112; البداية و النهايه، ج‏5، ص‏321.
15) شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏28، 50 - 51; كفاية الطالب، ص‏376; ينابيع الموده، ص‏260;نور الابصار، ص‏112.
16) شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50; ينابيع الموده، ص‏260.
17) مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169; شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50.
18) مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169; الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏188.
19) الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313; نورالابصار،ص‏112; امالى‏مفيد، ص‏318; امالى طوسى، ج‏1، ص‏88; اسد الغابه، ج‏5، ص‏174.
20) البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏317; بحار الانوار، ج‏35، ص‏207; تفسير قمى، ج‏2، ص‏67.
21) ينابيع الموده، ص‏260.
22) تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص‏485; فرائد السمطين، ج‏1، ص‏368; التفسير الحديث، ج‏8،ص‏262; مجمع البيان، ج‏8، ص‏357; بحار الانوار، ج‏35، ص‏222.
23) الطرائف، ص‏128; شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏32; الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏187; العمده، ص‏40;نفحات اللآهوت، ص‏84; احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏52.
24) جامع البيان، ج‏22، ص‏7; الدر المنثور، ج‏5، ص‏198.
25) اسد الغابه، ج‏2، ص‏12; الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351 و 663; التفسير الحديث، ج‏8، ص‏261.
26) ذخائر العقبى، ص‏21; ينابيع الموده، 87، ص‏228; بحار الانوار، ج‏35، ص‏223.
27) تفسير فرات، ص‏335.
28) اين سخن اگر در تمامى مصادرى كه آمد و در پى خواهد آمد نباشد، دست كم در بيش‏تر آنهاديده مى‏شود. ما در اين‏جا خواننده گرامى را به منابع زير يادآور مى‏شويم: الدرالمنثور، ج‏5،ص‏198; فتح القدير، ج‏4، ص‏279; جامع البيان، ج‏22، ص‏6 - 7; جوامع الجامع، ص‏372;الفصول المهمه، ص‏8; تاويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459; كفاية الطالب، ص‏12 و 372;اسعاف الراغبين، ص‏106; تفسير فرات، ص‏332 - 340; مجمع البيان، ص‏356 - 357; اسد الغابه،ج‏3، ص‏413 و ج‏2، ص‏12; الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351، 663 و 669; العمدة، ص‏33 و 39;الطرائف، ص‏124 - 126; بحارالانوار، ج‏35، ص‏209، 213، 214، 219، 220، 226، و 270; تاريخ‏بغدادج‏9، ص‏126 - 127، وج‏10، ص‏278; ينابيع الموده، ص‏107، 230، 228 و 294; مستدرك‏حاكم، ج‏2، ص‏416; مناقب ابن المغازلى، ص‏303; الصواعق المحرقه، ص‏227 و 541; لباب‏التاويل، ج‏3، ص‏466; مسند احمد، ج‏6، ص‏292 و 404; الكافى، ج‏1، ص‏287; فرائد السمطين،ج‏1، ص‏316; احقاق الحق، ج‏2، ص‏568; مجمع البيان، ج‏8، ص‏357.
29) الدر المنثور، ج‏5، ص‏198; مشكل الآثار، ج‏1، ص‏334; جامع البيان، ج‏22، ص‏7; نفحات‏اللاهوت، ص‏84; مرقاة الوصول، ص‏106; بحار الانوار، ج‏35، ص‏217 و 228.
30) احقاق الحق، ج‏2، ص‏568.
31) الكافى، ج‏2، ص‏287; تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278; السيرة النبويه زينى دحلان، ج‏2، ص‏330;بحار الانوار، ج‏35، ص‏311; تفسير عياشى، ج‏1، ص‏250 - 251.
32) ذخائر العقبى، ص‏22; ينابيع الموده، ص‏108 - 109 و 294 و نيز ر.ك: نور الابصار، ص‏112;اسعاف الراغبين، ص‏107; الصواعق المحرقه، ص‏142. براى آگاهى از خصوصيات گوناگون ازروايت ر.ك: ج‏1 و 2، آية التطهير فى احاديث الفريقين.
33) مجله مكتب تشيع، سال دوم، شماره جمادى الثانى.

 

همه مطالب منحصر وبلاگ نور الثقلین
 برگرفته ازسایت الشیعه
+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 9:45 |

سورة الأحزاب

  الصدوق حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانى رضى الله عنه قال: حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن علىّ بن معبد عن الحسين بن خالد، قال: سألت أباالحسن علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ (إنّا عرضنا الأمانة علي السّموات والأرض و الجبال فأبين أن يحملنها)، فقال: الأمانة الولاية من ادّعاها بغير حقّ فقد كفر .

احزاب / 72. عيون اخبار الرضا 1 / 306.

صدوق از احمد بن زياد بن جعفر همداني(رض) از علي بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از علي بن معبد، از حسين بن خالد روايت كرده است كه گفت از ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (ما امانت را به آسمان و زمين عرضه كرديم اما آن دو از پذيرش آن خودداري كردند) سؤال كردم، فرمود: مقصود از امانت، ولايت است. هر كس بناحق آن را ادعا كند كافر است .

سورة الأحقاف

  الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقانى رضى الله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانىّ‏ قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن فضّال عن أبيه، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: إنّما سمّى (أولوا العزم) أولى العزم لأنّهم كانوا أصحاب العزائم و الشرائع، و ذلك أنّ كلّ نبىّ كان بعد نوح عليه السلام‏ كان علي شريعته و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمان إبراهيم الخليل عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام إبراهيم و بعده كان علي شريعة إبراهيم و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمن موسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى زمن موسي‏ و بعده كان علي شريعة موسي و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي أيّام عيسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام عيسي‏ و بعده كان علي منهاج عيسي و شريعته، و تابعاً لكتابه إلي زمن نبينا محمّد صلّي الله عليه و آله، فهؤلاء الخمسة هم أولوا العزم، و هم أفضل الأنبياء و الرسل، و شريعة محمّد صلّي الله عليه و آله لاتنسخ إلي يوم القيامة و لانبىّ بعده إلي يوم القيامة فمن ادّعي بعده نبيّناً أو أتي بعد القرآن بكتاب فدمه مباح لكلّ من سمع ذلك منه .

أحقاف 46/ 35. علل الشرائع 122 - 123.

صدوق از محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض) از احمد بن محمد بن سعيد همداني، از علي بن حسن بن فضال، از پدرش، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: (پيامبران) (اولوا العزم) را اولوا العزم ناميده‏اند چون‏ صاحب دين و شريعت (مستقل) بودند. هر پيامبري كه بعد از نوح(ع) آمد بر شريعت و آيين او و تابع كتاب آن حضرت بود تا زمان ابراهيم خليل(ع)، هر پيامبري هم كه در زمان ابراهيم و بعد از او بود از شريعت و آيين ابراهيم و كتاب او پيروي مي‏كرد، تا زمان موسي(ع)، هر پيامبري كه در زمان موسي و بعد از او بود از شريعت و راه او تبعيت مي‏كرده و پيرو كتاب او بود تا زمان عيسي(ع) هر پيامبري هم كه در زمان عيسي و بعد از او ظهور كرد بر راه و شريعت عيسي و كتاب او بود تا زمان پيامبر ما محمد(ص). اين پنج نفر پيامبران اولوا العزم هستند و از همه پيامبران و رسولان برترند. شريعت محمد تا روز قيامت منسوخ نمي‏شود و پس از او تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. بنابر اين، پس از آن حضرت هر كس ادعاي نبوت كند، يا بعد از قرآن كتابي بياورد، ريختن خونش بر هر كس كه چنين ادعايي را از او بشنود، مباح است .

سورة الإسراء

  العيّاشى بإسناده عن محمّد بن الفضيل عن أبى الحسن عليه السلام‏ سألته عن قول الله ( و من كان فى هذه أعمى فهو فى الآخرة أعمى و أضل سبيلا) فقال: ذاك الّذى يسوّف الحجّ يعنى حَجّة الإسلام يقول: العام أحجّ، العام أحجّ، حتّي يجيئه الموت .

اسراء / 72. تفسير عيّاشى 2 / 305.

    عياشي به اسنادش از محمد بن فضيل روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن‌ (الرضا)(ع) درباره اين سخن خداوند (و كسي كه در اين دنيا كور باشد در آخرت هم كور خواهد بود و گمراه تر است) پرسيدم، فرمود: او كسي است كه حجّ، يعني حَجّه ‌الإسلام، را به‌ تاخير مي‌اندازد و مي‌گويد: امسال به حجّ مي‌روم، امسال به حجّ مي‌روم، تا آنكه مرگ به سراغش مي‌آيد (و حجّ نمي‌گذارد) .

    العيّاشى بإسناده عن إسماعيل بن همّام، قال: قال الرضا عليه السلام فى قول الله (يوم ندعوا كلّ أناس بإمامهم) فقال: إذا كان يوم القيامة، قال الله: أليس عدل من ربّكم أن تولّوا كلّ قوم، من تولّوا؟ قالوا: بلى، قال: فيقول تميّزوا فيتميّزون .

تفسير عيّاشى 2/ 304 - 305.


عياشي به اسنادش از اسماعيل بن همام روايت كرده است كه گفت : حضرت رضا(ع) درباره اين سخن خداوند (روزي كه هر طايفه از مردم را به امام خودشان مي خوانيم) فرمود: چون روز قيامت شود، خداوند فرمايد: آيا اين از عدالت پروردگارتان نيست كه (اينك) هر قومي‌ را با كسي كه (در دنيا) از او پيروي كرده‌اند محشور كنيم؟ عرضه مي‌دارند: آري هست‌، پس فرمايد: از هم جدا شويد و آنها از هم متمايز مي‌شوند .

الصدوق عن الفقيه المروزى عن أبى ‏بكر النيسابورى عن أبى القاسم الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه: قال: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله‏ فى قول الله عزّوجلّ (يوم ندعوا كلّ أناس بإمامهم) قال: يدعي كلّ قوم بإمام زمانهم، و كتاب ربّهم و سنّة نبيّهم .

اسراء / 71. عيون اخبار الرضا 2 / 33.

صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از ابوالقاسم طائي، از پدرش، از حضرت رضا از پدرش، از پدر بزرگوارش روايت كرده است كه رسول خدا(ص‌ ) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (روزي كه هر طايفه از مردم را به امام خودشان مي خوانيم) فرمود: هر قومي با امام‌ زمانشان و كتاب پروردگارشان و سنت پيامبرشان فرا خوانده مي‌شوند .


ابن شهر آشوب مرسلاً عن الرضا عليه السلام أنّ النبىّ صلّي الله عليه و آله قرأ (إنّ السمع و البصر و الفؤاد كلّ أولئك كان عنه مسئولاً) فسئل عن ذلك، فأشار إلي الثّلاثة، فقال: هم السمع و البصر و الفؤاد، و سيسألون عن وصيّى هذا و أشار إلي علىّ بن أبى طالب عليه السلام، ثمّ قال: وعزّة ربّى إنّ جميع اُمّتى لموقوفون يوم القيامة و مسؤلون عن ولايته و ذلك قول الله تعالي (و قفوهم إنّهم مسؤولون) الآية .

اسراء / 36. صافات / 24. مناقب ابن شهر آشوب 2 / 174 - 175.



ابن شهرآشوب به طور مرسل، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه‌ پيامبر(ص‌) آيه (همانا گوش و چشم و دل مورد سوال واقع مي شوند) را قرائت كرد. از آن حضرت در اين باره سؤال كردند، پيامبر(ص‌) به آن سه نفر (خلفاي ثلاثه‌) اشاره‌ كرده و فرمود: سمع و بصر و فؤاد آن سه نفر هستند، و بزودي درباره ابن وصيم به علي‌بن ابي‌طالب اشاره فرمود - از آنان بازخواست خواهد شد. سپس فرمود: به عزّت‌ پروردگارم سوگند كه در روز قيامت همه امت مرا نگه مي‌دارند و از آنان درباره ولايت‌ او (علي‌) سؤال مي‌كنند. اين است معناي سخن خداي تعالي كه (متوقف كنيد آنها را تا از آنها سوال شود تا آخر آيه).

    الصدوق قال: حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان و محمّد بن بكران النقّاش و محمّد بن إبراهيم بن إسحاق عن أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانى عن ابن فضّال عن أبيه قال: قال الرضا عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم و إن أسأتم فلها) قال عليه السلام: إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم و إن أسأتم فلها ربّ يغفرلها .

اسراء / 7. عيون اخبار الرضا / 294.


صدوق از احمد بن حسن قطان و محمد بن بكران نقاش و محمد بن ابراهيم بن اسحاق، از احمد بن‌ محمد بن سعيد همداني، از ابن فضال، از پدرش روايت كرده است كه گفت: حضرت رضا(ع) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (اگر كار خوب كرديد براي خود كرده ايد و اگر بد كرديد به خود بدي كرديد)1 فرمود: اگر نيكي كنيد به خود نيكي كرده‌ايد، و اگر بدي كنيد، مرآن را پروردگاري است كه مي‌بخشدش‌ .

+ نوشته شده توسط هاشم در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 17:55 |
احادیثی از امام محمد باقر علیه السلام


1.چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي
و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته
و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)


2.تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو
خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد
مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)


3.سخن نيک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)


4.چيزی  با چيزی نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)


5.نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيری در خرج زندگاني
است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص
(172)


6.سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است
گذشت کنی ، به کسی که از تو بريده است بپيوندی ، و هنگامی که با تو به نادانی 
رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


7.خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در
خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


 8.دانشمندی  که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


9.هيچ بنده ای عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و
زيردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


. 10هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)


11.هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص (175)


 12.از سستی و بي قراری بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدی مي باشند ، کسی که سستی کند ،
حقی  را ادا نکند ، و کسی که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)


13.پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را
دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 71، ص (111)


 14.بهترين چيزی را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)


15.خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده ای براي
خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض
را پرهيز مي دهد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (180)


 16.بر شما باد به پرهيزکاری و کوشش و راستگويی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را
بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)


17.غيبت آن است که درباره برادرت چيزی را بگويی که خداوند بر او پوشيده و مستور
داشته است . و بهتان آن است که عيبی را که در برادرت نيست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)


18.خداوند ، دشنام گوی بي آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


+ نوشته شده توسط هاشم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 9:44 |
بسم الله الرحمن الرحیم

 

هذه الروایه فی صحیح مسلم  فی کتاب فضائل الصحابه :

این روایت در صحیح مسلم در کتاب فضائل صحابه  آمده است :  (متن کامل عربی )

حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن نمير واللفظ لأبي بكر قالا حدثنا محمد بن بشر عن زكريا عن مصعب بن شيبة عن صفية بنت شيبة قالت قالت عائشة خرج النبي صلى الله عليه وسلم غداةً وعليه مرط مرحل من شعر أسود فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثم جاء علي فأدخله ثم قال (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) .

سنن ترمذی ( کتاب تفسیر قرآن ) در تفسیر آیه فوق:

حدثنا قتيبة حدثنا محمد بن سليمان الأصبهاني عن يحيى بن عبيد عن عطاء بن أبي رباح عن عمر بن أبي سلمة ربيب النبي صلى الله عليه وسلم قال لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) في بيت أم سلمة فدعا فاطمة وحسناً وحسيناً فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قال أنت على مكانك وأنت على خير قال أبو عيسى هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث عطاء عن عمر بن أبي سلمة .

حدثنا عبد بن حميد حدثنا عفان بن مسلم حدثنا حماد بن سلمة أخبرنا علي بن زيد عن أنس بن مالك أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر يقول الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) قال أبو عيسى هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه إنما نعرفه من حديث حماد بن سلمة قال وفي الباب عن أبي الحمراء ومعقل بن يسار وأم سلمة .

 

(كتاب المناقب)

حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا محمد بن سليمان الأصبهاني عن يحيى بن عبيد عن عطاء بن أبي رباح عن عمر بن أبي سلمة ربيب النبي صلى الله عليه وسلم قال نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) في بيت أم سلمة فدعا  النبي صلى الله عليه وسام فاطمة وحسناً وحسيناً فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قال أنت على مكانك وأنت إلى خير قال وفي الباب عن أم سلمة ومعقل بن يسار وأبي الحمراء وأنس قال وهذا حديث غريب من هذا الوجه .

حدثنا محمود بن غيلان حدثنا أبو أحمد الزبيري حدثنا سفيان عن زبيد عن شهر بن حوشب عن أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين وعلي وفاطمة كساءً ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة وأنا معهم يا رسول الله قال إنك إلى خير قال أبو عيسى هذا حديث حسن صحيح وهو أحسن شيء روي في هذا الباب وفي الباب عن عمر بن أبي سلمة وأنس بن مالك وأبي الحمـراء ومعقل بن يسار وعائشة .

منبع : www.fadak.org

+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 11:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم

تشیع و تسنن در باب مصداق اهل بیت با هم اختلاف دارند. این اختلاف را باید در پنج شاخه بررسی کرد و به آن پرداخت. با پرداختن به این پنج نکته می توان فهمید که برداشت اهل تسنن در این باره صحیح است یا برداشت شیعیان.

نکته اول:

آیه‌ی کریم در میان آیاتی که خطاب به زنان پیغمبر است ذکر گردیده، ولی با دقت در این آیات، روشن می شود که آیه ی مورد بحث با این بانوان، مساسی ندارد.

نکته دوم:

در شأن نزول، می بینیم که آیه‌ی انما یریدالله در موفقی خاص، مستقلاً نازل شده، و خانه ای از بیوت زنان رسول خدا، محل نزول آن است ولی در طرز تدوین، ضمن آیه‌ای که سخن در اطراف بانوان رسالت است، و بانوان مورد خطابند، جای دارد و شکلی که در قرآن کریم به خود گرفته، این است: و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی و اقمن الصلوه و آتین الزکوه و اطعن الله و رسوله انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا.

نکته‌ سوم:

معنای اراده در جمله ی انما یریدالله چیست؟ یعنی وقتی خداوند به امری مانند دور کردن زشتی ها از اهل بیت اراده می کند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا از این آیه بوی جبر می آید یا خیر؟

نکته‌ چهارم:

رجس از نظر قرآن کریم چیست؟ با توجه به لغت شناسی قرآن کریم رجس به چه معانی به کار رفته است و چه مفهومی را در بر دارد؟

نکته‌ پنجم:

کلمه‌ی اهل البیت در ترکیب کلامی چیست و یعنی چه؟ آیا این کلمه مفهوم عامی دارد؟ یا آنکه در این کلمه، توجه به مفهوم نشده بلکه عنوان مورد نظر است؟
img/daneshnameh_up/c/c2/ahlebeit1.jpg
ام سلمه راوی روایت اهل بیت

ام سلمه از زنانی است که بعد از خدیجه کبری شایسته ترین زنی است که می تواند همسر رسول خدا باشد. ام سلمه میان زنان پیغمبر، امین ترین فرد زوجات پیغمبر است که محل امن و تامین ودائع امامت بوده است.
امام صادق‌علیه‌السلام می فرمود: بعد از خدیجه، افضل زنان پیغمبر ام سلمه است. وی در میان زنان پیغمبر یگانه زبان حقگو است که در مراحل حساس، از افشای حقایق و پشتیبانی از امیر‌المومنین علیعلیه‌السلام کوتاهی نکرده است. او بسیار مورد توجه پیغمبر بود و به وی می‌فرمود:

خانه ی تو پر برکت است


خاندان رسالت ام‌سلمه را در اسرار خود بیگانه نمی‌دانستندو هم اوست که اخبار عالیه المضامین را در شخصیت امیر المومین از پیغمبر خدا نقل می‌کند. شاید بهترین نمونه شخصیت و فضیلت او همین آیه باشد زیرا باتفاق فریقین آیه تطهیر در خانه‌ی او نازل شد و طبق نظر مفسرین شیعه مقصود از بیت، همان بیت‌ام‌سلمه است که یکی از بیوت زنان پیغمبر است (که بعداً به صورت عنوان ویژه و لقب مخصوص درآمد) از بیت ام‌سلمه سرچشمه گرفت، افراد مخصوص، از خاندان رسالت که مشمول آیه ی تطهیرند اضافه‌ی به همان بیت‌ پیدا کردند، این نکته بهترین گواه بر فضیلت و شخصیت ام‌سلمه است. و برای استنباط روح آرام و منصف و تسلیم بودن او در برابر رسول خدا همین بس که شخصاً تصریح به گفته‌ی پیغمبر کرده:

«تو بر راه خیری اما این آیه شامل تو نیست و تو جزء اهل‌البیت در آیه ی کریمه نیستی.»


 

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 11:52 |
بسم الله الرحمن الرحیم

آثار تکوینی

متن روايت:

يا أحمد بن إسحاق إن الله تبارك وتعالى لم يخل الأرض منذ خلق آدم عليه السلام ولا يخليها إلى أن تقوم الساعة من حجة لله على خلقه ، به يدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه ينزل الغيث ، وبه يخرج بركات الأرض .
قال : فقلت له : يا ابن رسول الله فمن الامام والخليفة بعدك ؟ فنهض عليه السلام مسرعا فدخل البيت ، ثم خرج وعلى عاتقه غلام كأن وجهه القمر ليلة البدر من أبناء الثلاث سنين ، فقال : يا أحمد بن إسحاق لولا كرامتك على الله عز وجل وعلى حججه ما عرضت عليك ابني هذا ، إنه سمي رسول الله صلى الله عليه وآله وكنيه ، الذي يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما.

يا أحمد بن إسحاق مثله في هذه الأمة مثل الخضر عليه السلام ، ومثله مثل ذي القرنين ، والله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الهلكة إلا من ثبته الله عز وجل على القول بإمامته ووفقه [ فيها ] للدعاء بتعجيل فرجه .
فقال أحمد بن إسحاق : فقلت له : يا مولاي فهل من علامة يطمئن إليها قلبي ؟ فنطق الغلام عليه السلام بلسان عربي فصيح فقال : أنا بقية الله في أرضه ، والمنتقم من أعدائه ، فلا تطلب أثرا بعد عين يا أحمد بن إسحاق .
فقال أحمد بن إسحاق : فخرجت مسرورا فرحا ، فلما كان من الغد عدت إليه فقلت له : يا ابن رسول الله لقد عظم سروري بما مننت [ به ] على فما السنة الجارية فيه من الخضر وذي القرنين ؟ فقال : طول الغيبة يا أحمد ، قلت : يا ابن رسول الله وإن غيبته لتطول ؟ قال : إي وربي حتى يرجع عن هذا الامر أكثر القائلين به ولا يبقى إلا من أخذ الله عز وجل عهده لولا يتنا ، وكتب في قلبه الايمان وأيده بروح منه . يا أحمد بن إسحاق هذا : أمر من أمر الله ، وسر من سر الله ، وغيب من غيب الله ، فخذ ما آتيتك واكتمه وكن من الشاكرين تكن معنا غدا في عليين . قال مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه : لم أسمع بهذا الحديث إلا من علي بن عبد الله الوراق وجدت بخطه مثبتا فسألته عنه فرواه لي عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن إسحاق رضي الله عنه كما ذكرته

  ترجمه:

أحمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مىگويد بر ابو محمد حسن بن علي عليهما السلام وارد شدم مىخواستم درباره جانشين پس از او از آن حضرت بپرسم ، كه امام ( ع ) ابتدائا به من فرمود : اى أحمد بن اسحاق ، خداوند تبارك و تعالى از زمانىكه حضرت آدم ( ع ) را آفريد تا قيامت ، زمين را خالى از حجت قرار نداده است ، بواسطه وجود حجت ، بلا و دشواريها از ساكنان زمين دفع شده و بواسطه وجود او باران رحمت مىآيد و نعمتهاى زمين را خارج مىسازد .

وى گفت : بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) امام وجانشين پس از شما كيست ؟ حضرت از جا برخاست و به سرعت داخل خانه شد و سپس بيرون آمد و كودكى سه ساله را بر دوش خود داشت كه صورتش چون ماه شب چهارده مىدرخشيد فرمود : اى أحمد بن اسحاق اگر بخاطر عظمت تو در پيشگاه خداوند و بر حجتهاى او نبود ، اين فرزندم را به تو نشان نمىدادم ، اين فرزند هم نام و كنيه رسول خدا ( ص ) است ، همان كسى كه زمين را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد ، آكنده از عدل و داد مىكند .

اى أحمد بن اسحاق ، مثال او ميان اين امت مثال حضرت خضر ( ع ) و ذى القرنين است ، بخدا سوگند او آنچنان غيبتى خواهد داشت كه در آن هيچكس از هلاكت رهايى نمىيابد مگر آنكس كه خداوند عز وجل او را نسبت به امامت او و دعا براى شتاب در فرج آن حضرت ثابت قدم نگاه دارد.

أحمد بن اسحاق مىگويد : بدو عرض كردم : اى سرور من آيا علامت و نشانه اى در اين راستا وجود دارد كه دلم آرام گيرد ؟ كه ناگهان كودك ( ع ) با زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود : من بقية الله در زمين او و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم ، اى أحمد بن اسحاق بعد از اين لحظه اثرى نمىيابى .

أحمد بن اسحاق گفت : شادمان بيرون رفتم ، فردا خدمت حضرت بازگشتم و بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) به آنچه كه منت بر من گذاشتى بسيار شادمان شدم اكنون بفرماييد او چه شباهتى به خضر و ذى القرنين دارد ؟ فرمود : اى احمد ، طولانى بودن غيبت ، عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) آيا غيبت او به طول مىانجامد ؟ فرمود : آرى بخدا سوگند تا آنجا كه بيشتر كسانى كه به امامت او قائل بودند از عقيده خود برگردند وكسى بر اين عقيده باقى نماند مگر آنكس كه خداوند از او پيمان ولايت ما را گرفته باشد ، و ايمان را در دل او جايگزين و با روح خود ، او را حمايت و تأييد كند .

اى أحمد بن اسحاق ، اين امرى است از امر خدا و رازى است از راز و اسرار خدا ، و غيبى است از غيب هاى خدا ، آنچه را كه به تو گفتم درياب ، و آنرا نهان دار ، و از سپاسگزاران باش ، روز قيامت در عليين با ما خواهى بود .

 

آدرس حديث:

* : كمال الدين : ج 2 ص 384 ب 38 ح 1 - حدثنا علي بن عبد الله الوراق قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعري قال : دخلت على أبي محمد الحسن بن علي عليهما السلام وأنا أريد أن أسأله عن الخلف [ من ] بعده ، فقال لي مبتدئا : -
* : الخرائج : ج 3 ص 1174 ح 68 - بعضه ، مرسلا عن الحسن العسكري عليه السلام : -
* : إعلام الورى : ص 412 ب 2 ف 3 - كما في كمال الدين بتفاوت يسر ، عن الشيخ أبي جعفر بن بابويه .
* : كشف الغمة : ج 3 ص 316 - عن إعلام الورى .
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 231 ب 11 ف 3 - مختصرا عن ابن بابويه .
* : منتخب الأنوار المضيئة : ص 40 ف 3 - عن الخرائج .
* : إثبات الهداة : ج 1 ص 113 ب 6 ف 5 ح 153 - عن كمال الدين .
وفي : ج 3 ص 479 ب 32 ف 5 ح 180 - عن كمال الدين .
وفي : ص 665 ب 33 ف 1 ح 31 - بعضه ، عن كمال الدين . وقال " ورواه الطبرسي في كتابه إعلام الورى عن ابن بابويه مثله " .
* : مدينة المعاجز : ص 598 ح 20 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : ينابيع المعاجز : ص 174 ب 21 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : حلية الأبرار : ج 2 ص 553 ب 13 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : تبصرة الولي : ص 777 ح 44 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : البحار : ج 52 ص 23 ب 18 ح 16 - عن كمال الدين .
* : نور الثقلين : ج 2 ص 392 ح 193 - بعضه ، عن كمال الدين .
وفى : ج 5 ص 271 ح 71 - عن كمال الدين .
* : ينابيع المودة : ص 458 ب 81 - كما في كمال الدين ، عن كتاب الغيبة .
* : منتخب الأثر : ص 229 ف 2 ب 20 ح 5 - عن كمال الدين .

 

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 11:13 |